سلام.به علت در خواست زياد شما عزيزان من تصميم گرفتم يه سري از قسمت هايي كه تو خاطره ي پيشم سانسور كردم رو بنويسم!نمي دونم نوشتنشون درست باشه يا نه ولي من دلمو به دريا ميزنم و مي نويسم.
راستش قضيه بر مي گرده به كنسرت مهران مديري!من اون موقع دوم دبيرستان بودم و براي اين كه بتونم شبش با خيال راحت برم كنسرت و بتونم به كارام برسم از شب قبلش خودمو به مريضي زدم و نرفتم مدرسه!!
(بعدآ اگه خواستين من به طور خصوصي اين كلك ها رو بهتون ياد مي دم)من اون شب اونقدر ذوق داشتم كه اصلآ تو حال خودم نبودم و همش به اينور و اونور خيره مي شدم.
انگار مردم ديگه هم همين جور بودن چون وقتي رهبر اركستر وارد شد همه فكر كردن مهران مديري اومده و حسابي تشويقش كردن.مرد بيچاره كلي كيف كرد.
وقتي مهران مديري وارد شد همه اشتباه قبليشونو جبران كردن و از دفعه ي پيشم يشتر جيغ و هورا كشيدن.من تو اين لحظه انقدر گيج بودم كه هيچ كاري انجام نميدادم.تو نمين حال بودم كه يهو يكي از پشت سر محكم زد بهم!من فوري برگشتم و با ديدن ۳ تا زن ۷۰ـ۶۰ ساله تعجبم بيشتر شد.
يكي از زنا كه حسابي اخم كرده بود بهم گفت:خانوم چرا تشويق نمي كني؟! خوبه حالا شماها جوونين و انقدر شل و وارفته اين،اگه به سن ما برسين چي ميشين!يكي ديگه از اونا گفت:دخترم تو كه علاقه نداري براي چي مياي كنسرت؟مي دوني چند نفر براي اينكه بليت گيرشون نيومد از اين سعادت محروم شدن؟اصلآ ببينم تو مي دوني ايشون كه دارن مي خونن كي هستن؟!اگه بخواين حال منو بدونين بايد بگم من هم تعجب كرده بودم،هم حسابي عصباني شده بودم و هم زبونم بند اومده بود!نمي دونم اگه اونا مي دونستن من يكي از طرفداراي پروپاقرص مهران مديري هستم چي كار مي كردن؟ولي من خودمو كنترل كردم و هيچي بهشون نگفتم چون نمي خواستم شب به اون قشنگي كوفتم بشه!ولي باورتون نميشه كه اين خانوماي نسبتآ محترم چقدر پشت سر من جيغ كشيدن و قربون صدقه ي مهران مديري رفتن!تا يه چيزي مي شد جيغ مي كشيدن:فدات شم!قربونت برم!و از اين قبيل چرت و پرتا!خلاصه خودتون حدس بزنين كه من اون شب از دست اونا چي كشيدم!ولي با همه ي اين حرفا اون شب انقدر به من خوش گذشت كه حتي اذيت هاي اون ۳ نفر هم نتونست شادي منو خراب كنه!دختر مهران مديري(شهرزاد)هم اون شب براي باباش گل اورده بود و روي سن رفت كه اونو به باباش تقديم كنه!با اين جمله ي مهران مديري كه گفت:اين دختر منه كه داره مياد بالا!و بوسيدن اون سالن ميلاد رفت رو هوا!
بله!اينم خاطرات من از كنسرت مهران مديري عزيزم!اميدوارم خوشتون اومده باشه.منتظر بقيه ي خاطراتم از پشت صحنه ي شب هاي برره و باغ مظفر باشين!![]()

نوشته شده توسط شراره در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 17:39 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
اتقاد تند توکا نیستانی، دفاع امیر مهدی ژوله، صحبت های لیلی گلستان و نظرات رشید پور
دیگه نمي شه بيش از اين سكوت كرد...
چاکر همتونم....!
مهران مديري در طنز ايران تكرار نمي شود...!
خاطرات من و شیر فرهاد(2)
تولدم مبارک!
خاطرات من و شیر فرهاد
به مهران مدیری رای بدین!
رازهاي زندگي مهران مديري
مسابقه!بدو بیا!
درباره وبلاگ

من شراره متولد 22/8/67 هستم.اين وبلاگو تقديم مي كنم به مهران مديري و همه ي علاقه مندان اين هنرمند توانا و می نویسم:تقدیم به نقطه چین زندگیم....
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY