معلم:مقدم همه ی دوستان عزیزی که اینجا خضور دارند را گرامی می دارم.تقریبآ می توان گفت جشن امسال پر ستاره ترین است.از بزرگان و پیشکسوتان هنر گرفته تا دوستان در عرصه ی ورزش.موافق هستید که برنبمه ی امشب را آغاز کنیم و بیش از این شما را منتظر نگه نداریم.از سال گذشته جایزه ی بهترین ترانه ی تیتراژ اضافه شد.دوستان من دو ترانه از پنج ترانه ی کاندید را برای شنیدن آماده کرده اند که قسمت هایی از آنها را می شنویم...

(اولین ترانه ای که شنیدیم مربوط می شد به سریال تلویزیونی وفا به خوانندگی محمد اصفهانی و در ادامه بخش هایی از ترانه ی سریال باغ مظفر با صدای مهران مدیزی که با تشویق خضار روبه رو شد.)

معلم:(بعد از شنیدن ترانه و تصویر فیلم ازدواج به سبک ایرانی)اين هم آخرين كانديداي بهترين ترانه بود.و حالا براي اينكه جايزه ي بهترين ترانه را بدهيم از حسام نواب صفوي كه خودش نوازنده ي پيانوست،دعوت مي كنم تشريف بياورند.

حسام نواب صفوي:سلام عرض مي كنم خدمت تمامي دوستان و حضار در سالن.خيلي خوشخالم كه در بين شما هستم.

نامزدهاي دريافت جايزه ي بهترين ترانه ي فيلم يا سريال:

۱-محمد اصفهاني(وفا)

۲-بنيامين بهادري(گرگ و ميش)

۳-مهران زاهدي(اولين شب آرامش)

۴-محمد رضا صادقي(ازدواج به سبك ايراني)

۵-مهران مديري(باغ مظفر)

معلم:چون قبلآ شنيديم مي توانيد اعلام كنيد حسام جان!

جايزه ي بهترين ترانه به خاطر اجراي صميمي و دلنشين آهنگي خاطره انگيز با نسبت جدي ميان شعر عاشقانه و روابط كميك شخصيت هاتعلق مي گيرد به ((مهران مديري)) براي سريال تلويزيوني باغ مظفر.

مهران مديري:خيلي ممنونم.من خواننده ي حرفه اي نيستم.حرفه ي من كارگرداني و ساخت سريال و از اين جور چيزهاست اما خيلي ممنون هستم از هيئت داوران.در جايي كه محمد اصفهاني نشسته اند من غلط مي كنم كه خوانندگي كنم!(خاب به محمد اصفهاني)آقاي اصفهاني من غلط كردم و معذرت مي خواهم از ساير كانديدها!استاد بيضايي هم تشريف دارند از همين جا مي بوسمشان.استاد مشايخي،استاد انتظامي،آقاي كشاورز،اقاي علي پروين و جناب مهاجراني از همشان ممنونم.اميدوارم كه بتوانم بهتر از اين ها باشم!

معلم:اين جايزه فرق دارد با بقيه ي جوايز!مهران مديري نمي تواند برگردد و روي صندلي اش بنشيند!آقاي مديري امشب بايد بخوانند.(تشويق مردم)الان يك ترانه با صداي او مي شنويم و در قسمت بعد اجراي زنده اي از او شاهد خواهيم بود!

(موسيقي سريال شب هاي برره پخش مي شود و مديري لب مي زند.مردم هم همراهي مي كنند.)

مديري:قشنگ معلوم بود كه من نمي خوانم.نه؟(خنده ي حضار)براي اينكه امكان آوردن اركستر بزرگ اينجا نبود من ناچار شدم لب بزنم!اما امشب يك اجراي زنده به همراه بهرام دهقانيار و علي رزمي خواهم داشت.اين پيانوي روي صخنه هم ماجرايي دارد كه بعدآ خدمتتان عرض خواهم كرد.

 


 

نوشته شده توسط شراره در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 0:46 موضوع | لینک ثابت