آغاز سال ۷۲ براي تاريخ تحول نمايش هاي طنز تلويزيوني در تاريخ اين رسانه يك مبدا محسوب مي شود. تلويزيون به دنبال ساخت برنامه تازه اي بود. پس به دنبال آدم هاي تازه اي رفت. آدم هايي كه فقط قيافه هاي تازه اي نداشتند. آنها افكار، عقايد و نگاه تازه اي به مقوله خنداندن داشتند. آنها بازيگران نه چندان معروف صحنه هاي تئاتر تهران بودند. ناآشنا و غريبه بودند. اما چون جوان بودند و خوش تيپ توانستند بر ديدگاه هاي ضدخوش تيپ سالاري رايج در آن سال ها پيروز شوند. مردم مي خنديدند و آنها را به خاطر مي سپردند. در ميان آن همه جوان يك جوان لاغراندام با پليور يقه اسكي سفيد بيشتر در خاطر ماند. همان كه به طرز محترمانه اي در غالب منوچهر نوذري چارچوب موفق ترين برنامه مسابقه اي همه دوران هاي تلويزيون را با طنز به نقد مي كشيد. او ۳۲ ساله متولد تهران با مدرك ديپلم، بازيگري تئاتر و راديو و دستيار طراح صحنه فيلم كمدي «ديگه چه خبر» بود؟ 


وقتي كه تماشاگران سمج برنامه هاي تلويزيون در سال ۷۲ سريال خانوادگي باغ گيلاس را تحمل مي كردند هيچ كس فكر نمي كرد آن جوان عاصي خانواده كه در سايه عبدالرضا اكبري شيطنت هاي بي ثمر مي كند به سلسله جبال نمك تبديل خواهد شد. آنها فقط دو سال صبر كردند تا رضا آقاجاني، رضا عطاران، نصرا... رادش، رضا شفيعي جم، ارژنگ اميرفضلي، نادر سليماني، رامين ناصرنصير، سروش صحت، حميد لولايي و... ظهور كنند. در يك اتفاق عجيب با نام ساعت خوش. در ميان آن همه كوه فقط يك قله قرار داشت، مهران مديري بازيگر فيلم ديدار. او فقط به درد تلويزيون مي خورد. درد بي درمان خنداندن و او خنداند. كم و زياد. هرجا كه بود با خيره شدن به دوربين با تلخي و ناكامي و حتي در سخت ترين شرايط خنده با او آمد. عضو خانواده شد. هر شب به او عادت كرديم. در جنگ ۷۷ همه چيز را تحت شعاع خودش قرار داد. به دوربين خيره مي شد و پيام هاي اخلاقي مي داد. در ببخشيد شما از بقال و چقال سؤال هاي سورئاليستي مي پرسيد و اين كه آيا دختر به همكار خودتان مي دهيد. او هميشه موفق نبود. بارها شكست خورد. در پلاك ۱۴ و نود شب نتوانست به اوج برگردد. اما همه چيز با يك برنامه عجيب ديگر به اوج رسيد. جايي كه او و پيمان قاسم خاني قرار ساخت يك مجموعه تلويزيوني را گذاشتند. محل آتشفشان خانه اي در فرشته بود جايي كه تمدن برره متولد شد و جواد رضويان شد بهترين كمدين سال. پاورچين مثل توپ تركيد. ولي كسي سراغ توپچي را نمي گرفت. توپچي همان كسي بود كه در جشنواره چند سال گذشته به عنوان بهترين فيلمنامه نويس از پله هاي سن تالار وحدت بالا رفت و گفت اين جايزه مال بچه هاي مارمولك است. او خود مارمولك بود.

                


 

نوشته شده توسط شراره در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 ساعت 15:59 موضوع | لینک ثابت