سلام!واقعآ ببخشيد كه انقدر دير آپ مي كنم!
بالاخره فصل امتحاناته و ما هم كه ترم اول هستيم مجبوريم حسابي خر بزنيم(چه قدرم كه من درس مي خونم!
)در هر صورت مهم اينه كه شما ها هميشه منو با نظراتون خجالت زده مي كنين و باعث مي شين كه من هر دفعه كه دير آپ مي كنم عذاب وجدان داشته باشم!
در عوض هر چه قدر كه من تنبلم آتنا و ريحانه جونم زرنگن و هر روز آپ مي كنن!از همين جا بهشون تبريك مي گم كه اين همه پشتكار دارن . كارشون هم كه فوق العاده ست!
آپ اين دفعه ام هم زياده و هم يه كمي متنش سنگينه!ولي بهتون پيشنهاد مي كنم اگه وقت دارين حتمآ بخونينش!جالبه!
بالاخره بعد از اون همه چرت و پرتي كه من تو وبلاگم به عنوان خاطره نوشتم جاي يه متن خوي كم بود كه اونم الان مي ذارم!![]()

برنامهبينهاي حرفهيي و بينندگان پروپا قرص برنامههاي تلويزيوني داخل ايران به ويژه سريالهاي طنز شبانه كه بدعت آن حدود ١٠ سالي مي شود گذاشته شده، متفق القول اذعان دارند كه مهران مديري، كارگردان كاركشته و تحصيل كرده ي طنز ايران، يك استثنا در برنامه سازي كميك و طلايهدار طنز انتقادي نوين در تلويزيون ايران بوده كه هيچ كارگردان و بازيگري تا به حال نتوانسته جاي وي را پر كند و يا حداقل به تقليد از او، سبكهاي طنزسازي جديدي را بدعت گذارد.
همگي ما، شروع كار او را با مجموعه عيدانه ساعت خوش به ياد داريم و ميدانيم بخش عمدهيي از بازيگران طنزي كه امروزه براي خود در سطح كشور نامي دست و پا كردند و يا حتي كارگردان شدند
(مهران غفوريان و تازگيها جواد رضويان) همگي دانشآموخته كلاسهاي او هستند. جنگ ٧٧، ببخشيد شما، پلاك ١٤، ٩٠ شب، طنز ٨٠، جايزه ي بزرگ، پاورچين و نقطه چين را كساني كه براي گريستن و خنديدن نگاه ميكردند، به خوبي ياد دارند.
در هر كدام از اين مجموعهها، شما ضمن اينكه سوژهيي براي ساعتي خنديدن مييافتيد، ابتكاري جديد از كارگرداني ميديديد كه سرش پر از ايدههاي بكر و جديد است و حجم دانش علمي در زمينه فيلمسازي به علاوه قدرت تخيلي كه كارهاي او را با ساير طنزهاي شبانه بسيار متفاوت ميساخت حتي براي بسياري از آناني كه تاب و تحملش را نداشتند، رشك آور بود.
كساني كه نه ميتوانستند خود را به آن سطح از دانش و اطلاعات برسند كه محبوبيت و سواد علمي مهران مديري را كسب كنند و نه مي توانستند آرام بنشينند و موجي جديد از جريانهاي اجتماعي دست ساخته ي اين كارگردان سياستمدار را ببينند.
كسي كه حتي بسياري از وقايع سياسي و اجتماعي روز را زيركانهتر و موشكافانهتر از بسياري تحليلگران و روزنامه نگاران، نقد و بررسي ميكند و با زبان بي زباني، وقايع تلخ و اتفاقات ناهنجار اجتماعي را به مسببان رخ دادن اين وقايع گوشزد ميكند و ميگويد كه بدانيد، كساني هستند كه بفهمند...
در هر كدام از برنامههاي مهران مديري يك ابتكار جديد و بدعت تازه مييابيد. ابتكاري كه نه از جايي كپيبرداري شده و نه تقليد! در جايي، از تصاوير فلكسي بزرگ سياه و سفيد به عنوان دكوراسيون خانه و خيابان استفاده مي كند، در جايي ديگر امكان ارتباط تلفني با مخاطب را فراهم مي سازد و همانند برنامههاي تركيبي، خود هم مجريگري
ميكند، هم كارگرداني و هم بازيگري. در جايي ديگر مي بينيد كه سرزميني خيالي ترسيم و خلق مي كند با تمام اركان و بايدها و داشتههاي يك شهر، روستا و آبادي.
با زباني خاص، گويشي جديد، آداب و رسومي ثابت و دست نخورده، فضاي جديد و حتي شهرسازي نو. مهران مديري از آن دست كارگرداناني نيست كه در ازاي دريافت مبالغي، دقيقه تعيين شدهيي را پر كند و به اسم طنز به مردم تحميل نمايد.
نتيجه همه مقدمه چينيها اين بود كه مهران مديري به عنوان بنيانگذار طنز نوين تلويزيوني در ايران، مخاطبان خاص خود را دارد و منهاي كل اين مخاطبان، قشر خاصي هستند كه طنز او را درك ميكنند.
اما اين تنها مهران مديري نيست كه در ايران كار طنز ميكند. ما از سوي ديگر بايد به وضعيت برنامههاي طنز در تلويزيون نيز نگاهي بيندازيم و از كنار هم قرار دادن دادههايي كه به دست ميآوريم، نتايجي بگيريم كه قاعدتا مفيد خواهند بود!
آنچه بايد مورد بحث قرار گيرد، اقبال عمومي نسبت به طنزهاي شبانه در كشور ماست كه از چند جنبه قابل تحليل به نظر ميرسد. نخست آنكه عدم تعدد شبكه ها و بالطبع برنامهها و البته برنامه سازان تلويزيوني باعث ميشود كه مردم ما عادت كنند خود را به داشتهها و آنچه كه هست و پخش ميشود قانع كنند. طبيعتا از ٥ شبكه تلويزيوني كه خط مشيها و سياستهاي كاملا يكسويه و يكنواخت و مشخصي دارند و گاهي اوقات براي مخاطب كسل كننده هم ميشوند نميتوان در روز بيش از ١٣٠ ساعت برنامه تلويزيوني انتظار داشت.
رقمي كه در كشورهاي همجوار ايران حتي به ١٠٠٠ ساعت در روز ميرسد. در نتيجه قابليت جست و جو براي مخاطب وجود ندارد و بيننده ايراني عادت كرده خود را با رسانه وفق دهد و به آنچه كه پخش مي شود و هست قانع باشد حالي كه در فضاي رسانهيي رقابتي و حرفهيي، رسانه خود را موظف ميداند كه با خواستهها و اميال مخاطب كاملا همگام و همراه باشد و اگر لحظه يي از قانون مخاطب محوري عدول كرد و يا حركتي انجام داد كه باب ميل و طبع مخاطب نباشد، با بي مهري، قهر و حتي تحريم مخاطب روبه رو شود.
چرا كه وقتي شما ٣٠٠ كانال تلويزيوني داريد كه روزانه ٤٣٢٠٠٠ دقيقه برنامه ي زنده و غيرزنده پخش كنند، آنقدر حق انتخاب داريد كه ديگر موظف نيستيد از ابتداي صبح تا آخرين ساعات شب با برنامه هاي يكنواخت و خسته كننده ي يك شبكه ي خاص سر كنيد كه مي توانيد حتي سناريوي تمامي فيلمهاي سينمايي و يا سريالهايش را حدس بزنيد و يا ترانه هايش را بارها و بارها شنيديد و مي دانيد كه باز هم خواهيد شنيد.

در نتيجه مهمترين دليلي كه باعث مي شود يك برنامه ي طنز تلويزيوني روتين كه از شبكه ي سوم سيما پخش ميشود، بدون هيچ چون و چرا و اما و اگري در بدترين حالت حداقل ٣٠ الي ٤٠ ميليون مخاطب مستقيم داشته باشد، همين است كه عدم وجود فضاي رسانهيي رقابتي و استاندارد حرفهيي باعث ميشود تا دست اندركاران رسانه بدون هيچ زحمتي از داشتن مخاطباني در گستره ي حداقل نيمي از خاك يك سرزمين، مطمئن باشند و حتي گاه در بهبود بخشيدن كار خود نيز نكوشند و سطح حرفهيي كارشان هر چند ١٠ سال يكبار بهبود بيابد.
با پذيرش اين شرايط و با فرض بر استوار و يكسان ماندن آن براي همه برنامه سازان صدا و سيما، ميتوانيم به راحتي از روند كارهاي طنز و كمدي ساخته شده براي تلويزيون استنباط كنيم كه مهران مديري، تنها كارگرداني است كه در برنامههاي خود، بدون هيج به اصطلاح "بدآموزي" (واژه ي تركيبي از دو كلمه ي انگليسي و فارسي به همراه يائ مصدرساز كه هنوز از كشف معناي آن عاجز مانده ايم!) و توهيني كه مستقيما شخصيتها را زير سوال ببرد يا
وجههها را لكه دار كند، با هوشمندي و درايت خاصي ضمن اينكه ميتواند ساعتها مخاطب را بخنداند (اين خنداندن با لودگي و دلقك بازي براي آوردن ذره يي لبخند به گوشه ي لبان مخاطب مقداري تفاوت دارد!) به او ميآموزد كه با ريزبيني و تيزبيني بيشتري اطراف خود را بنگرد كه اتفاقات مهمي در حال تكوين است.
بسياري از كارگردانان هستند كه نمونههاي طنز آنان را در چندماه اخير نيز بسيار ديديم و سعي ميكنند با آموزش انواع فنون شعبده بازي و تردستي و آكروبات و طناب كشي به بازيگران خود و صرف هزاران كالري انرژي و پريدن از روي آتش و يا وارد شدن به دهان شير، حركاتي انجام دهند كه البته نمونه آن را در سه گانههاي ژيمناستيك المپيك نيز بسيار ميبينيم و با اين روش، اميد دارند كه ثانيهيي لبخند به گوشه لبان مخاطب احتمالي بنشانند.
اما مهران مديري براي خنداندن، خيلي خود را به دردسر نمياندازد. تك تك ديالوگها، گفت وگوها، جملات بكر و نغزي كه به كار ميبرد و حتي ژستها و فيگورهاي او، سوژهيي است براي خنديدن و تعمق كردن... اين را كساني كه حتي بين طنز و كمدي فرق قايل مي شوند بهتر ميدانند كه مهران مديري در طنز ايران تكرار نخواهد شد، چرا كه او همانند همكيشان خود، قاعده مشخصي نبود.
او يك استثنا بود و استثناها در خيل عظيم قواعد بسياري مواقع مورد بي مهري قرار ميگيرند.
اوج شكوفايي هنر مهران مديري در مجموعه فوقالعاده شبهاي برره است كه همانند آن تا به حال ساخته نشده است. اين مجموعه كساني را آزار ميدهد كه ميبينند دستشان چگونه رو ميشود و اين فقط خود نيستند كه فوت و فنهاي دغل كاري و ريا را ياد ميدهند، بلكه چشمان تيزبيني يافت ميشوند كه رد هر تخلفي از قوانين نانوشته انساني را نيز به خوبي ميگيرند.
كساني به شبهاي برره انتقاد ميكنند و سريعا خواستار تعطيلي آن ميشوند كه به نظر ميرسد از خشكه حساب كردن، دو به هم زني، زيرميزي و پولهاي بدون گوشه زياد بدشان نميآيد!
البته اين مقاله يه كمي قديمي بود.مربوط مي شه به زمان پخش شب هاي برره!واي چون به نظرم جالب اومد گفتم شما هم بخونين!تا پست بعدي باي!![]()
نوشته شده توسط شراره در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 23:4 موضوع | لینک ثابت
یه سلام با یه عالمه شرمندگی!
اين مدت هم افسرده بودم هم سرم شلوغ بود و هم بلاتكليف بودم!
راستشو بخواين يكي در مورد وبلاگم چيزايي گفت كه حتي تا اين پيش رفتم كه وبلاگمو حذف كنم!
اون شخص بهم گفت كه وبلاگم خيلي درپيته و بايد حرفه اي تر كار كنم!راستشو بخواين من خيلي تو ذوقم خورد!اما وقتي در جواب اين حرفم كه گفتم خيلي از بچه ها به وبلاگ من سر مي زنن و اونا راضين و با نظراشون منو هميشه شرمنده مي كنن گفت نظر مهم نيست!مهم كيفيت كاره!حالا چه چند نفر به وبلاگت سر بزنن چه نزنن!اون موقع بود كه من حسابي غيرتي شدم!
نمي دونم باور مي كنين يا نه ولي من فقط به عشق اين كه شما برام نظر مي ذارين آپ مي كنم!
برا همين اصلآ حرفاي اون فرد برام مهم نيست! من وبلاگم هميشه جايي براي ابراز همدردي ميون ما طرفداراي مهران مديري ست تا وقتي كه شما بخواين!

راستي ديدين ما اصلآ شانس نياورديم؟خر ما از كره گي دم نداشت!
من از همين جا از آهو جون مي خوام كه با ما همكاري كنه!من چند بار گفتم الانم مي گم اين آرزوي من و همه ي طرفداراي مهران مديري هست كه ايشون يه گوشه چشمي به ما داشته باشن!پس از آهو خواهش مي كنم كه اين لطف رو از ما دريغ نكنه!![]()
اين دفعه هم مثله دفعه هاي پيش گل كاشتين!
ماشاالله همتون يه پا نويسنده اين برا خودتون!
چه متن هاي زيبايي نوشته بودين!كلي عشقولانه بود!
البته بيشتر متن ها اقتباسي بود.جز چند نفر كه خودشون نوشته يودن و جالب اين كه نوشته هاي اونا بيشتر به دل آدم مي نشست!
مي گن هر چه از دل بر آيد خوش آيد!اينجا كاملآ اين موضوع صدق مي كنه!
من ار همه بابت نوشته هاشون تشكر مي كنم!ولي نوشته ي يه نفر يه نظرم عالي بود!حتمآ شما هم همين حس رو نسبت به نوشته اش داشتين!كلآ من عاشق نوشته هاي اين دخترم!خيلي فوق العاده ست!مي خوام وبلاگشو معرفي كنم تا شما هم باهاش بيشتر آشنا بشين!اون شخص كسي نيست جز سپيده خانوم گل!اينم ويلاگش:
www.shahrematarsaki.blogfa.com
يه خبر خوشحال كننده ي ديگه اين كه آتنا جونم يه وبلاگ درست كرده!حدس بزنين در مورد چي؟
معلومه ديگه!مهران مديري!
در واقع وبلاگش اختصاص داره به عكساي مهران مديري!از من به شما نصيحت حتمآ به وبلاگش سر بزنين!اينم آدرسش:

ديگه بيشتر از اين منتظرتون نمي ذارم و بقيه ي خاطراتمو مي نويسم:
بعد از تموم شدن ناهار همه آماده ي فيلمبرداري شدن!چشمتون روز بد نبينه تصور كنين تو يه فضاي كوچيك كه پر از تشويش و اضطراب هم بود(براي اين كه هنوز قسمت شب آماده نبود) يه عالمه بچه وول مي خوردن!هر چي بهشون تذكر مي دادن انگار نه انگار!يكي نيست بهشون بگه آخه هر چيزي يه جايي داره!آخه وسط فيلمبرداري كي عكس مي گيره كه شما دوميش باشين؟
حالا همه ي اينا به كنار!تا مهران مديري وارد شد يه خانوم مسن اومد جلو و گفت:آقاي مديري اين عباس من عاشق شماست!باور كنين اگه هر شب كاراي شما رو نبينه آروم نمي گيره!فقط موقعي آرومه كه سريال شما پخش مي شه!الانم منتظره كه با شما عكس بگيره!بچم خجالتيه ديگه!من با خودم فكر كردم چه عالي!بچه ها تو اين سن هم عاشق مهران مديري هستن!واقعآ چه بچه ي با شعوري!
ولي وقتي آفا عباس رو ديدم شكه شدم!
باور كنين اين عباسي كه مادرش درباره اش حرف مي زد از مهران مديري بزرگ تر بود!
بيچاره مهران مديري!فكر كنم اونم عين من منتظر يه بچه ي ۵-۴ ساله بود نه يه مرد گنده!
خلاصه بعد از يه مدت طولاني بالاخره گروه تصميم گرفتن كه فيلمبرداري رو شروع كنن!اما مگه اين بچه ها مي ذاشتن!يا جيغ مي زدن يا عكس مي گرفتن يا وقتي هم كه اونا ساكت بودن بازيگرا خراب مي كردن!من واقعآ تو اون لحظه دلم براي مهران مديري سوخت!
خيلي اعصابش خورد شده بود!ولي بالاخره همه چيز درست شد و گروه داشتن با آرامش تمام فيلمبرداري مي كردن!منم با كمال اشتياق سرگرم تماشاي پشت صحنه بودم كه از شانس گندم غول برره اومد جلوم وايساد!
ديگه شما تصور كنين من چي مي تونستم ببينم!
همه چيز بر وفق مراد بود كه يه دفعه صداي پاهايي كه از پله بالا ميومدن همه چيز رو به هم ريخت!همه برگشتن تا منشا صدا رو پيدا كنن!اون موقع بود كه ار خودم به خاطر آوردن چنين دسته گلي خجالت كشيدم!
حدود ۶ تا دختر و پسر جوون با يه كيك كه شايد ابعادش ۱متر در ۲ متر بود داشتن ميومدن بالا!رو وسط كيك با شكلات درشت اسم مهران مديري بود و اسم بقيه ي عوامل كوچيك تر اطرافش به چشم مي خورد!
واقعآ بايد ميومدين و مي ديدين!من هر چي بگم شما نمي تونين تصور كنين!
البته بيچاره ها شانس نداشتن چون تا وارد شدن دوباره بچه ها شروع كردن به جيغ و داد و مهران مديري هم كاسه ي صبرش لبريز شد و با عصبانيت از جاش بلند شد و رفت تو يه اتاق ديگه و به دستيارش گفت كه تا اين بچه ها نرن طبقه ي پايين من ضبط نمي كنم!واقعآ حق داشت!من اگه جاي اون بودم زودتر از اينا اين كارو مي كردم!
ما هم بعد از چند ساعت راهي خونه شديم!وقتي از در باغ بيرون ميومديم فقط جمعيت بود كه با دسته گل منتظر بود كه وارد باغ بشه!انقدر با حيرت به داخل نگاه مي كردن كه من دلم برا همشون سوخت و مخصوصآ در رو باز گذاشتم!
راستي اينو بگم كه چند قسمت بعد مهران جونم از دسته گل رويايي من تو شب هاي برره استفاده كرد!تو يه صحنه شيرفرهاد به ليلون گل مي داد كه من يهو ديدم چه قدر اين گلها آشنان!و وقتي متوجه شدم كه اينا گلاي خودمه كلي ذوق كردم!
مردم فيلم بازي مي كنن انقدر ذوق نمي كنن كه من ذوق كردم!
اينم ناگفته نمونه كه بالاخره اون شب كار به پخش نرسيد و يه قسمت تكراري پخش شد!
اينم از خاطرات من!ببخشيد كه انقدر شما رو معطل نگه داشتم!اگه وقت كنم مي خوام پست بعدي يه داستان بنويسم!داستاني در باره ي مهران مديري!پس فعلآ تا پست بعدي باي!![]()
نوشته شده توسط شراره در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 20:27 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
اتقاد تند توکا نیستانی، دفاع امیر مهدی ژوله، صحبت های لیلی گلستان و نظرات رشید پور
دیگه نمي شه بيش از اين سكوت كرد...
چاکر همتونم....!
مهران مديري در طنز ايران تكرار نمي شود...!
خاطرات من و شیر فرهاد(2)
تولدم مبارک!
خاطرات من و شیر فرهاد
به مهران مدیری رای بدین!
رازهاي زندگي مهران مديري
مسابقه!بدو بیا!
درباره وبلاگ

من شراره متولد 22/8/67 هستم.اين وبلاگو تقديم مي كنم به مهران مديري و همه ي علاقه مندان اين هنرمند توانا و می نویسم:تقدیم به نقطه چین زندگیم....
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY