تبليغاتX
 پاورچين پاورچين درنقطه چين قلبم جاگرفتي!

خاطرات من و مهران(4)

سلام دوستای گلم!چطورين؟مي دونم خيلي از دستم دلخورين!حقم دارين به خدا!يعني من اگه جاي شما بودم حتمآ كارو به فحش مي رسوندم!البته بعضي از شما همين كارو كردين تقريبآ!ولي چه كنم كه طرفداراي مهران مديري رو هر جور كه باشن دوست دارم!چه بد اخلاق،چه بي ادب!به دل نگيرينا!با شما نيستم!اونايي كه نظر بي ادبي گذاشته بودن پاك كردم!بالاخره منم تو اين بلاگفا آبرو دارم!آهان راستش از بحث اصليمون خارج نشيم من مي خواستم دليل اين كه دير آپ كردمو بگم. mouse کامپیوترم کنده شده بود!چرا مي خندين؟چه دليل از اين محكم تر كه من انقدر دير آپ كردم!حالا ديگه منتظرتون نمي ذارم و بقيشو تعريف مي كنم!

رسيديم به اونجا كه من حوصله ام سر رفت و يه دفعه يه چيز به ذهنم رسيد...چون تو مدرسه همه ازم خواسته بودن كه عكس بگيرم و بهشون نشون بدم منم معطل نكردم و موبايلمو برداشتم تا يه فيلم خاطره انگيز از جناب انصاري بگيرم!حاضرم الآن شرط ببندم همتون با خودتون گفتين كه چه جرئتي دارم!اگرم نگفتين واسه اينه كه با اخلاقش آشنا نيستين!حالا من از اخلاقش نمي گم ولي همينو بدونين كه اگه بيدار مي شد و منو مي ديد به احتمال رياد الان بايد تو بيمارستان مي بودم و يا اگه ديگه اون روز خيلي خوش اخلاق بود من همون موقع وسط كوچه بودم!حالا يه چيز جالب تر بگم!من از شب قبلش كلي با موبايلم ور رفتم و كلي زدم تو سر خودم كه صداي دور بين موبايلمو قطع كنم!ولي انگار با من لج كرده بود!به هر كسي هم كه نشونش دادم نفهميد چه مرگشه!هر وقت باهاش عكس مي گرفتم صداي نكره اش تا هفت تا كوچه اون ور تر مي رفت!حالا تصور كنين من مي خوام با اون از جناب سيامك انصاري فيلم بگيرم!براي اين كه كسي شك نكنه رو به شبنم مي كنم و مي گم:راستس شماره ي اون دوستم چند بود...و مستقيم دوربينو رو سيامك تنظيم مي كنم و شروع مي كنم به فيلم برداري...خداييش هر كي منو مي ديد فكر مي كرد دارم شماره مي گيرم.بيچاره شبنم خيلي جا خورده بود و اصلآ نمي فهميد من چي مي گم ولي باز خوب شد سوتي نداد.خلاصه من ازش فيلم گرفتم و با ذوق و شوق كه انگار از كي فيلم گرفتم رو مبل لم ميدم.همون موقع است كه صداي جمعيتي مياد كه دارن به سوي همون اتاق سرازير ميشن!بازيگراي زن مجموعه هستن كه فكر كنم به همون دلايلي كه ما اومديم تو اون اتاق وارد اتاق مي شن!بايد با اخلاق من آشنا شده باشين و بفهمين كه به هيچ كدومشون سلام نكردم.خوب كاري كردم.گفتم كه نبايد به بازيگر جماعت رو داد!حالا بايد بهش اضافه كنم كه مخصوصآ اگه زن باشه!حالا بگذزيم!خلاصه جمع همشون جمع بود غير از بهنوش بختياري!يه كمي با هم گفتن و خنديدن!تا اين كه من به شبنم مي گم:بابا پاشو بريم بالا سر صحنه!اينجوري هم تو يه مصاحبه ي درست حسابي مي گيري هم من پشت صحنه رو مي بينم!بالاخره هم فال هم تماشا!از اتاق كه بيرون ميريم هوا كم كم داره تاريك ميشه!تازه مي فهمم كه هوا چقدر سرده و اصرار همه برا پوشيدن لباس گرم تر برا چي بوده!خيلي خودمو كنترل مي كنم كه به هم خوردن دندونامو كسي نبينه!تو حياط خانوم ملك زاده رو مي بينيم كه داره به طرف ما مياد و ميگه كه چند نفر رو برا مصاحبه آماده كرده.همين طور كه داريم ميريم يهو چشمم به يه ماشين خوشگل ميفته كه زير يه آلاچيق مخصوص پارك شده!انقدر خوشگل بود كه از خانوم ملك زاده مي پرسم اين ماشين كيه؟البته قبل از اين كه اون بگه هم مي تونستم حدس بزنم جوابش چه!ماشين مهران مديريه!به به!يه سوژه ي عكاسي ديگه!آهان اينو نگفتم كه اسم ماشين چيه!سوناتا!حتمآ الآن به من مگين چه نديد بديدم!ولي باور كنين اون موقع اصلآ سوناتا تو شهر نبود!يعني انقدر زياد نبود!يه سوناتاي سفيد خوشگل كه اتفاقآ وقتي داشتيم بر مي گشتيم ازش عكسم گرفتم!اينم عكسش!

وارد ساختمون كه مي شيم بازيگرا مشغول تمرينن!منظورم از بازيگزا مهران مديري،سيامك انصاري،نادر سليماني،نصرالله رادش،علي لك پوريان و... يادم نيست ديگه كيا بودن.اون صحنه اي بود كه داشتن يه شعر برا تبليغ صابون مي خوندن(صبح كه از خواب پا مي شيم....)اگه بدونين چقدر سر اين صحنه خنديدن...انقدر خنديدن كه من ديگه اعصابم خورد شد و فهميدم كه چرا بعضي شبا تلويزيون مجبور مي شه تكرار نشون بده!من اولش خيلي خودم رو كنترل كردم كه نخندم ولي بعدش مي خواستم داد بزنم كه اگه ممكنه تمومش كنين!آخه مردم چه گناهي دارن كه بايد هر شب تكرار ببينن!بالاخره هم اين مهران مديري بود كه گروه رو جمع كرد و بالاخره اين صحنه رو گرفت...!

خداييش از بس كه تايپ كردم خسته شدم.با اجازه بقيشو بعدآ مي گم...راستي به نظر دادنتون ادامه بدبن.اندفعه آمار خوبي بود...


 

نوشته شده توسط شراره در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 3:12 موضوع | لینک ثابت


خاطرات من و مهران(3)

سلام بر و بچ مشتاق!چرا انقدر خشن با من رفتار می کنين؟بالاخره منم بايد يه جوري برا وبم مشتري جور كنم!خب با همه ي خشونت هايي كه شما در قبال من انجام دادين، ولي من نامردي نمي كنم و ادامه ي ماجرا رو تعريف مي كنم...و حالا ادامه ي ماجرا....

بله اوني كه منتظرش بودم اومد...مهران مديري...من يه بار ديگه از تجربه ام در مقابل مهران مديري براتون گفتم(حالا تو خاطراتم مفصل تر در اين باره توضيح مي دم)اما...اي واي پس چرا انقدر عصبانيه؟همين طور داره نزديك تر مي شه و با نزديك تر شدنش اخمشم بيشتر ميشه...خيلي ترسيدمآخه چرا....؟؟؟آهان تازه دوزاريم افتاد!خب شما اگه جاي اون بودين چي فكر مي كردين؟دو تا دختر كه اصلآ شبيه خبر نگارا نيستن و علي لك پوريان مقابلشون در حال شوخي و خنده...بيچاره مهران مديري فكر كرده بود ما دوست دختراي لك پوريان هستيم(البته دور از جون)ببينين بچم چه قدر غيرتيه...چه قدر نجيبه...!ولي حالا كه مي خواد اونو از اشتباه در بياره؟خوشبختانه خانوم ملك زاده خوب موقعي از راه مي رسه.

ملك زاده:آقاي مديري خانوما از هفته نامه ي سينما هستن.

آخيش!!!همين موقع بود كه مهران مديري اخماشو باز كرد و به ما كه به احترامش بلند شديم ميگه:خوش اومدين!بفرمايين خواهش مي كنم!

شبنم:آقاي مديري ان شاالله رفع كسالت شده؟(آخه مهران مديري تازه ديسك كمرش رو به بهبودي بود)

مهران مديري:مرسي.بله تقريبآ...

حتمآ مي پرسين من چي كار مي كردم و چرا حرفي نمي زنم؟خب پس بذارين از و ضعيت خودم بگم.من بعد از سلامي كه كردم همين طوري فقط بهش خيره شده بودم!مي دونم الآن با خودتون مب گين.اه.اگه من بودم الان فلان مي كردم...ولي باور كنين اگه شما هم جاي من بودين همين حسو داشتين!ان شاالله برا شما هم پيش بياد تا بفهمين من چي مي گم! تازه اين عكس العملم نسبت به كاري كه سر پشت صحنه ي شب هاي برره كردم عالي بود!(حالا اونم براتون مي گم.)حالا بگذريم.بعد مهران مديري رو كرد به لك پوران:علي پاشو بريم. الان بايد سكانس خونه ي نازي اينا رو بگيريم.بعد از خداحافظي موقت با لك پوريان شروع به صحبت با خانوم ملك زاده مي كنيم.در همين موقع از شانس گند ما يه روحاني محترم براي بازديد از پشت صحنه تشرف فرما شدن.خداييش قيافش يه جوري بود كه من اول فكر كردم گريمش كردن!شبيه پرويز پرستويي تو مار مولك بود!ولي نكته ي مهم اين جا بود كه وقتي چشمش به ما افتاد من با خودم گفتم كه الان كارو تعطيل مي كنه!فوري به خانوم ملك زاده گفتم :مي شه ما بريم تو اين اتاق؟

ـ بله خواهش مي كنم!وارد اتاق كه مي شيم سيامك انصاري رو مي بينم كه با همون گريم و لباس روي مبل خوابيده.ما هم روي مبل مقابلش مي شينيم.من حوصله ام خيلي سر رفته. در همين موقع يه فكري به ذهنم ميرسه....

خداييش بقيش جالب تره.ولي ادامش يه روز ديگه....


 

نوشته شده توسط شراره در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 13:44 موضوع | لینک ثابت


خاطرات من و مهران(2)

اول از همه من بگم که به خاطر دعاهای شما طرفداراي عزيز مهران مديري گل من دانشگاه قبول شدم.اونم تو رشته اي كه عاشقش بودم.هميشه مي گفتم من اگه صبح روز كنكورم مهران مديري رو ببينم،مطمئنآ نفر اول كنكور مي شم!ولي خب چه كنم كه اون نيومد سر قرار!(چه بهانه اي بهتر از اين)ديگه خلاصه مجبورم بهتون شيريني بدم!ولي از اون جايي كه از پشت كامپيوتر نمي شه تصمصيم گرفتم يكي از بهترين خاطراتمو بهتون تقديم كنم!

اين خاطره مربوط به پشت صحنه ي باغ مظفره!وقتي توي مدرسه از دوستم شنيدم كه آدرس لوكيشن كار جديد مهران مديري كجاست داشتم از شدت خوشحالي مي مردم! خيابان يخچال،كوچه ي كي نژاد(كه قبلآ بن بست بود)حتمآ مي پرسين چرا خوشحال شدم؟چون كه خيلي به خونمون نزديك بود!چه فرصتي بهتر از اين؟منم به قول معروف شال و كلاه كردم و به اتفاق خواهرم راهي لوكيشن شديم!

خارجي ـروزـ دم باغ مظفر

هوا هنوز زياد سرد نشده و من از اين كه به حرف ديگران گوش ندادم و لباس زياد گرمي نپوشيدم خيلي خوشحالم.يادم رفت تاريخ امروز رو بگم.امروز ۱۱/۱۰/۸۵ و من پس فردا امتحان شيمي ترم دارم.ولي عين خيالم نيست!بالاخره در رو كه نيمه بازه هل مي ديم و وارد ميشيم.

دربان:با كي كار دارين؟از قبل هماهنگ كردين؟

خواهرم:بله.ما از هفته نامه ي سينما هستيم. با خانوم ملك زاده(مدير روابط عمومي) هم هماهنگ كرديم.

وارد خونه مي شيم.چقدر همه جا برام آشناست!هنوز برفي كه چند روز پيش باريده روي زمين به چشم مي خوره.يه آقايي از راه مي رسه و رو به ما مي گه:خانوم ملك زاده پيش آقاي مديري هستن. بفرماييد داخل تا تشريف بيارن.

وارد چادري مي شيم كه معلومه به عنوان سالن غذاخوري بر پا شده و عده ي زيادي اونجا هستا.بيشتر افراد دارن چاي مي خورن و از يه اتاق هم صداي تيتراژ سريال باغ مظفر مياد.ما روي دو تا صندلي پشت ميزي مي شينيم.برامون چاي و شيريني ميارن كه من از هر دوتاش متنفرم و فقط تو رودر بايسي مجبورم وردارم!به اطرافم نگاه مي كنم.نصرالله رادش داره يه گوشه اي با موبايلش حرف مي زنه.وقتي چشمش به ما ميفته انتظار داره كه بهش سلام كنيم.ولي من از روي تجربه به اين نتيجه رسيدم كه نبايد به بازيگر جماعت رو  و به همين دليل با پررويي تموم رومو بر مي گردونم.تا اين كه چشمم به علي لك پوريان ميفته كه با پررويي تمام داره بروبر به ما نگاه مي كنه.البته بهش حق مي دم چون من كه هنوز خبرنگارايي بااين تيپ و قيافه نديدم.يكي نيست بهمون بگه مگه دارين مي رين عروسي!حوصلم بد جوري سر رفته!به شبنم(خواهرم)مي گم:بيا فعلآ با همين لك پوريان مصاحبه كن تا بقيه هم بيان! ميريم پيش لك پوريان.

شبنم:آقاي لك پوريان ما از مجله سينما مزاحمتون مي شيم.مايليد با ما مصاحبه بكنين؟

علي لك پوريان:مگه شما خبرنگارين؟بله ...حتمآ

(نمي دونم چرا تا اسم مجله ي سينما مياد همه هول ميشن؟خداييشم مجله با كلاسيه!)

خلاصه شروع به مصاحبه مي كنيم و اين آقاي لك پوريان هم سر هر مسئله اي شروع مي كنه به شو خي و خنده.سرگرم مصاحبه هستيم كه يه دفعه اوني كه منتظرش بودم مياد.... بله آقاي مديري....

ادامه ي داستان يه روز ديگه.منتظر باشين...!


 

نوشته شده توسط شراره در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 17:51 موضوع | لینک ثابت


دورخوانی فيلم نامه ي دايره زنگي

 
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس،اسامي بازيگران اولين فيلم پريسا بخت‌آور تحت عنوان «دايره زنگي» در حال تكميل شدن است.اين فيلم كه يكي از پر بازيگرترين فيلم سينماي ايران محسوب خواهد شد،قريب به 35 پرسوناژ اصلي و فرعي خواهد داشت.
بازيگراني كه تاكنون با اين پروژه قرارداد بسته‌اند، در حال تمرين و دورخواني هستند. هديه تهراني، مهران مديري، باران كوثري، صابر ابر، امين حيايي، بهاره رهنما، اميد روحاني، گوهر خيرانديش، نيما شاهرخ‌شاهي، مليكا شريفي‌نيا، شاهرخ سخائي، اردشير كاظمي، محسن قاضي‌‌مرادي، امير نوري، كيانوش گرامي، آفرين چيت‌ساز، بهشاد شريفيان و مهدي پاكدل بازيگران «دايره زنگي» هستند.قرار است به اين ليست شش بازيگر ديگر افزوده شود كه با پيوستن آنها،فيلم پريسا بخت‌آور احتمالا پانزدهم شهريور كليد می خورد.


 

نوشته شده توسط شراره در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت


التماس دعا

اگه منتظره يه خبر جديد از مهران مديري هستين بايد به اطلاعتون برسونم كه سخت در اشتباه هستين.من بدبخت از شما يه خواهش دارم و اون اينه كه برام دعا كنين آخه قراره تو اين چند روز نتايج كنكور رو بدن.مي گن دعاي طرفداراي مهران مديري مي گيره! چون دلشون پاكه!!به من قول بدين حتي اگه از دستم ناراحتين بازم حلالم كنين و برام دعا كنين! قول مي دم اگه قبول شدم شيريني بدم!خداحافظ تا بعد از اعلام نتايج


 

نوشته شده توسط شراره در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت 21:49 موضوع | لینک ثابت


پایان عصر مهران مديريايي در طنز تلویزیون

با ظهور پديده اي به نام مهران مديري،يكي از صفحات سنگين طنز در تلويزيون ورق خورد.مهران مديري ((تابو)) را شكست و به دوران تصويري شدن طنز راديويي صبح جمعه اي پايان داد.تفكر مهران مديري ۱۵ سال در طنز تلويزيون حكومت كرد،چه توسط خودش و چه توسط ديگران كه مجموعه هاي طنز روتين ساختند...و حالا به نظر مي رسد اين صفحه را هم بايد ورق زد.

مهران مديري خودش زودتر از ديگران ،متوجه شد اين دوران به پايان رسيده و به همين دليل پس از خدي نگرفتن ((باغ مظفر)) حالا ترجيح مي دهد در سينما به عنوان بازيگر به فعاليت ادامه دهد.

آخرين نفري كه ثابت مي كند دوران ((مهران مديريايي)) به خط انتها رسيده ،سروش صحت است. در چارخونه استفاده از همان المان هاي آشناي مديري كاملآ مشهود است:فلاش بك هاي سياه و سفيد ، جمع هاي خانوادگي در آپارتمان،لوكيشن هاي اداري مشابه با حضور كارمند هاي نمك پران، اتفاقات موجود در راهرو هاي آپارتمان و ....

نتيجه ي اين تكرار،محصول خوش آب و رنگي نيست.توانايي هاي بازيگران چارخونه و همين طور استعداد سروش صحت را نمي توان ناديده گرفت اما بايد باور كنيم اين راه و اين نوع نگاه به پايان خط رسيده است.بايد فكر جديدي كرد پيش از اين كه شاهد ذلت اين نوع طنز باشيم.پاورچين را كه يادتان هست؟


 

نوشته شده توسط شراره در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت 15:14 موضوع | لینک ثابت


مهران مدیری با گنج مظفر می آید

مهران مديري بازيگر و كارگردان سينما و تلويزيون اولين فيلم سينمايي خود را مي سازد. مديري كه هميشه يكي از خبرساز ترين بازيگران و كارگردانان سينما و تلويزيون بوده و در يك دهه گذشته در تلويزيون و با ساخت برنامه هاي روتين 90 شبه به سازنده پرمخاطب ترين مجموعه هاي تلويزيوني تبديل شده در اين باره به خبرنگار شرق مي گويد؛ «چند وقتي است كه قصد ساخت يك فيلم سينمايي را دارم و امسال به طور حتم اين فيلم را خواهم ساخت.ولي هنوز نمي خواهم درباره اش حرفي بزنم.» مهران مديري كه به تازگي بازي در فيلم سينمايي «هميشه پاي يك زن درميان است» به كارگرداني كمال تبريزي را به پايان رسانده درباره حضورش در فيلم سينمايي «دايره زنگي» مي گويد؛ «دايره زنگي فيلمنامه بسيار خوبي دارد كه اصغر فرهادي آن را نوشته است. نقش، گروه و فيلمنامه خوبي كه مقابلم بود مرا مجاب كرد تا براي حضور در اين فيلم قرارداد ببندم.»

 نكته جالب حضور مديري در اين فيلم همبازي شدن با «هديه تهراني» است. اما مديري به غير از اخبار سينمايي كه منتشر شده، اين روزها ساخت مجموعه «گنج مظفر» را به پايان رسانده. مديري با تاييد خبرهاي بالا به شرق مي گويد؛ «هفته گذشته و بعد از چهار ماه، تصويربرداري مجموعه طنز «گنج مظفر» به پايان رسيد و هم اكنون مشغول مونتاژ و ساخت موسيقي و تيتراژ جديد براي آن هستم.» مديري كه آخرين ساخته اش در تلويزيون «باغ مظفر» بود و با استقبال گسترده اي روبه رو شد درباره تفاوت «گنج مظفر» با آن گفت؛« فرق عمده اي در اين دو مجموعه وجود ندارد. فقط «گنج مظفر» مجموعه اي ده قسمتي است كه در قالب داستاني ساخته شده است.

اما يكي از ويژگي هاي اين كار تعدد لوكيشن هاي خارجي است. حدود 70 درصد از مجموعه گنج مظفر در بيرون از لوكيشن اصلي تصويربرداري شده است.» مهران مديري ادامه مي دهد؛ «به هرحال براي ساخت گنج مظفر زمان بيشتري داشتيم و در كليت كار سعي شد تا با وسواس بيشتري حركت كنيم.

 ما در تلويزيون وقت آنچناني نداشتيم. نمي توانستيم به لحاظ تصويري و حركت دوربين كاري حرفه اي انجام دهيم ولي در اين مجموعه همه اين موارد لحاظ شده است.» مديري درباره پخش اين مجموعه ها مي گويد؛ به احتمال فراوان مونتاژ آن تا يك ماه ديگر به پايان مي رسد و همزمان با اتمام مراحل فني به صورت يك مجموعه سي دي عرضه مي شود.


 

نوشته شده توسط شراره در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ساعت 15:10 موضوع | لینک ثابت


خاطرات من ومهران

سلام.به علت در خواست زياد شما عزيزان من تصميم گرفتم يه سري از قسمت هايي كه تو خاطره ي پيشم سانسور كردم رو بنويسم!نمي دونم نوشتنشون درست باشه يا نه ولي من دلمو به دريا ميزنم و مي نويسم.

راستش قضيه بر مي گرده به كنسرت مهران مديري!من اون موقع دوم دبيرستان بودم و براي اين كه بتونم شبش با خيال راحت برم كنسرت و بتونم به كارام برسم از شب قبلش خودمو به مريضي زدم و نرفتم مدرسه!!(بعدآ اگه خواستين من به طور خصوصي اين كلك ها رو بهتون ياد مي دم)من اون شب اونقدر ذوق داشتم كه اصلآ تو حال خودم نبودم و همش به اينور و اونور خيره مي شدم.انگار مردم ديگه هم همين جور بودن چون وقتي رهبر اركستر وارد شد همه فكر كردن مهران مديري اومده و حسابي تشويقش كردن.مرد بيچاره كلي كيف كرد.وقتي مهران مديري وارد شد همه اشتباه قبليشونو جبران كردن و از دفعه ي پيشم يشتر جيغ و هورا كشيدن.من تو اين لحظه انقدر گيج بودم كه هيچ كاري انجام نميدادم.تو نمين حال بودم كه يهو يكي از پشت سر محكم زد بهم!من فوري برگشتم و با ديدن ۳ تا زن ۷۰ـ۶۰ ساله تعجبم بيشتر شد.يكي از زنا كه حسابي اخم كرده بود بهم گفت:خانوم چرا تشويق نمي كني؟! خوبه حالا شماها جوونين و انقدر شل و وارفته اين،اگه به سن ما برسين چي ميشين!يكي ديگه از اونا گفت:دخترم تو كه علاقه نداري براي چي مياي كنسرت؟مي دوني چند نفر براي اينكه بليت گيرشون نيومد از اين سعادت محروم شدن؟اصلآ ببينم تو مي دوني ايشون كه دارن مي خونن كي هستن؟!اگه بخواين حال منو بدونين بايد بگم من هم تعجب كرده بودم،هم حسابي عصباني شده بودم و هم زبونم بند اومده بود!نمي دونم اگه اونا مي دونستن من يكي از طرفداراي پروپاقرص مهران مديري هستم چي كار مي كردن؟ولي من خودمو كنترل كردم و هيچي بهشون نگفتم چون نمي خواستم شب به اون قشنگي كوفتم بشه!ولي باورتون نميشه كه اين خانوماي نسبتآ محترم چقدر پشت سر من جيغ كشيدن و قربون صدقه ي مهران مديري رفتن!تا يه چيزي مي شد جيغ مي كشيدن:فدات شم!قربونت برم!و از اين قبيل چرت و پرتا!خلاصه خودتون حدس بزنين كه من اون شب از دست اونا چي كشيدم!ولي با همه ي اين حرفا اون شب انقدر به من خوش گذشت كه حتي اذيت هاي اون ۳ نفر هم نتونست شادي منو خراب كنه!دختر مهران مديري(شهرزاد)هم اون شب براي باباش گل اورده بود و روي سن رفت كه اونو به باباش تقديم كنه!با اين جمله ي مهران مديري كه گفت:اين دختر منه كه داره مياد بالا!و بوسيدن اون سالن ميلاد رفت رو هوا!بله!اينم خاطرات من از كنسرت مهران مديري عزيزم!اميدوارم خوشتون اومده باشه.منتظر بقيه ي خاطراتم از پشت صحنه ي شب هاي برره و باغ مظفر باشين!


 

نوشته شده توسط شراره در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 17:39 موضوع | لینک ثابت


پدر طنز نوین ایران

 

مهران مديري در هميشه پاي يك زن در ميان است.

آزاد انديشان اهل قلم مهران مديري را پدر طنز نوين ايران مي دانند نسل دومي ها هنوز خاطرات به يادماندني ساعت خوش مهران را به ياد دارند او از كسي تقليد نمي كند هميشه آغازگر است دم عيسي او از چوب خشك هم بازيگر مي سازد امروزه شاگردان بيشمار مهران ، ثمره دسترنج او را مي بينيم كه چگونه در عرصه هنر مي درخشند اگرچه هيچگاه نخواهند توانست بر جاي استاد ببنشيند چرا كه مديري يك استثنا پك پديده يك اسطوره است. كاردان با سه و نيم اش و سپس رضويان با فاجعه اي به نام ارث بابام و حالا سروش صحت با چارخونه،باعث شدند كه ما قدر مهران را بيشتر و بيشتر بدانيم . سايت بي بي سي يك صفحه كامل را به تحليل اثر جاويدان شبهاي برره شاهكار استاد مهران مديري افتخار سينماي ايران اختصاص داده بود مجموعه اي كه در هنگام پخش 92 درصد و حتي بيش از آن ببينده را به پاي تلويزون كشاند اما هيچ وقت ازين اثر به آن اندازه اي كه از نرگس 82 درصدي تجليل شد ،تقدير نكرند .فشارهاي فراوان از برره مهران آنچنان شير بي يال و دم اشكمي ساخت كه عطايش را لقايش بخشيد . در اين بازار داغ وطن فروشي و فرار مغزها ،موندن و سوختن و ساختن مهران يادگار عشق او به ايران است.


 

نوشته شده توسط شراره در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 16:12 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting