سریال مرد هزار چهره با همه پیش داوری ها و شائبه ها به اتمام رسید. این گزارش قصد ندارد به تحلیل آن بپردازد و از اینکه این سریال طنز بوده یا هجو و هزل و یا اینکه مهران مدیری در این سریال خوب ظاهر شده یا نه ، سخنی بگوید. گزارشی که پیش رو دارید اثر امیرهادی انواری خبرنگار فرارو و در مورد واکنش های فنی است که این سریال به دنبال داشته است.

پس از پخش قسمت مربوط به نیروی انتظامی، آنچه از مهران مدیری و تیم نویسندگانش در اذهان عمومی شکل گرفت، شخصیتی رادیکال و منتقد بود؛ عده ای در این زمان سکوت کردند اما برخی، تهیه کنندگان این سریال را تا مرز شخصیت هایی انقلابی بالا بردند که خط قرمز های نظام را زیر پا گذاشته اند.
اما بلافاصله پس از پخش قسمت مربوط به شعرا و ادبا ورق برگشت؛ بعضی ها که تا قبل از آن مهران مدیری را چهره ای انقلابی دانسته بودند، حالا از وی شخصیتی حقیر ساختند.
در این میان بعضی ها مثل توکا نیستانی که تاحال در مورد این سریال سکوت کرده بودند، مواضع تندی را اتخاذ کردند. توکا نیستانی تعابیری داشت، مثل شباهت نیکی خانم به خانم لیلی گلستان و احمقانه بودن کل متون.
با توکا نیستانی در مورد نظراتش گفت و گو کردیم، سپس به سراغ لیلی گلستان رفتیم و نظر او را جویا شدیم.
امیرمهدی ژوله نیز که در این مدت انتقادها و اهانت های زیادی به وی شده نیز پاسخگو بود؛ وی علاوه بر پاسخ دادن به انتقاد ها و اهانت ها در مورد حذفیات سریال نیز صحبت کرد، بر خلاف آنچه برخی به طور پیش داورانه گفتند روشن شد که حذفیات اصلا سیاسی نبودند و توسط خود کارگردان حذف شده اند. وی همچنین دلایل این حذفیات را نیز یادآور شد.
از طرفی با رضا رشید پور نیز گفت و گویی انجام داده ایم در مورد نقشی که در این سریال داشته و حذف شده است.
متن، احمقانه و نویسنده،بی سواد بود

سریال مرد هزار چهره واکنش های گوناگونی را در بین عامه مردم، همچنین روزنامه نگاران و قشر روشنفکر به دنبال داشت. یکی از شدید ترین مواضع را توکا نیستانی در مورد این سریال اتخاذ کرد. وی برای اولین بار نام نویسنده قسمت بحث برانگیز شعرا مرد هزار چهره را فاش کرد.
در این گفت و گو نیستانی علاوه بر توضیح علت موضع گیری علیه این سریال در مورد نحوه اطلاع از هویت نویسنده موقعیت شعرا می گوید، همچنین وی مسایلی را مطرح می کند که ژوله در گفت و گوی بعدی به آن پاسخ داده است. این گفت و گو را بخوانید.
آقای نیستانی در بخشی از یادداشتی كه در وبلاگ شخصیتان در رابطه با سریال مرد هزار چهره نوشته بودید به ایجاد تصویر مخدوش از فضای فكری طیف فرهنگی كشور اشاره كرده بود، شما به كدام تصویر مخدوش اشاره كرده بودید؟
شما ببینید آقایان 4-5 نفر پیر و پاتال را كه همه همدیگر را استاد خطاب می كنند جمع کرده بودند، پس نمی شود گفت كه یك مشت بچه یه جوجه روشنفكر هستند كه در كافه ها می نشینند و شعر می گویند و می خواهند شاعر باشند.آن ها به یك رده سنی بالایی متعلق هستند. اسم آقای استادی كه با ایشان صحبت می كنند آقای میم تهرانی است. مثل محمود مشرف آزاد تهرانی است. و خانم نیكی در دروس، گالری نقاشی دارد.و شما فكر می كنید به غیر از خانم لیلی گلستان كس دیگری در دروس نمایشگاه نقاشی دارد؟! یك بیت از اشعاری كه به تمسخر می خوانند مستمع را به یاد شعر زنده یاد آقای منوچهر آتشی می اندازد. حتی به نظر من عكس آن استاد مرحومی كه در جلوی میز قرار داشت، شباهت زیادی به مرحوم منوچهر آتشی داشت.
یعنی نشانه های خیلی روشنی از آدم های مطرحی می دهد كه اكثرا هم آدم های بزرگی هستند مثل منوچهر آتشی، محمود مشرف آزاد تهرانی و خانم گلستان. خانم گلستان به عنوان یك نویسنده، مترجم و یك گالری دار من فكر نمی كنم حق كمی به گردن فرهنگ و هنر این مملكت داشته باشند. كار فرهنگی كه خانم گلستان طی سی سال گذشته انجام داده اند فكر نمی كنم به اندازه مجموع خانم ها و آقایانی كه در این سریال كار كردند، مجموعه فعالیت هایشان فكر نمی كنم به اندازه خانم گلستان باشد.
در جمعیت هفتاد میلیونی ، 99 درصد آنها به نظر من بی سواد هستند چون اهل كتاب خواندن نیستند، این یك درصد با سوادی هم كه داریم می خواهند نابود كنند كه چه اتفاق مثبتی در این جامعه بیافتد؟ غیر از این است كه مردمی كه كتاب نمی خوانند می گویند ما كه چیزی از دست ندادیم!
شما در بخشی از یادداشتتان گفته بودید كه این قسمت نوشته امیرمهدی ژوله بوده است، با توجه به اینكه این مجموعه توسط تیم نویسندگان نوشته شد بود و در تیتراژ سریال اشاره ای به نویسنده هر قسمت نمی شد، از كجا متوجه شدید كه نویسنده موقعیت شعرا آقای ژوله است؟
از آنجایی كه من این قسمت را با دوستان آقای ژوله دیدم، با آقای بزرگمهر حسین پور دیدم. آقای حسین پور گفت این قسمت را امیرمهدی ژوله نوشته است، حتی ایشان خوشحال بودند و می گفتند بخش هایی كه مربوط به صحنه های مدیتیشن و ... بوده را از بزرگمهر حسین پور پرسیده(امیرمهدی ژوله) و بزرگمهر حسین پور می گفت برای آنكه این مسایل مسخره نشوند اطلاعات غلط به ژوله داده است.
این یك واقعیتی است، شما آیا تا به حال نویسنده ای را دیده اید كه اهل مدیتیشن باشد، یك مشت صحنه های بی ربط بود. آن قضیه نشریه در آوردنشان با مزه بود، كلا نشریاتی كه این قشر در می آورند به تعداد خودشان هفت نسخه برای هفت نفر است.
شما به عنوان یك طنز پرداز آیا نباید كاری كنید كه اگر عیب و نقصی در جامعه است برطرف شود، این چه دردی است، این (نویسنده) كدام درد را شناخته كه می خواهد درمانش كند.
به نظر من این یك متن بی سر و ته احمقانه بود كه یك آدم بی سواد نوشته بود برای خنداندن مردم، موفق هم بود، همه دیدند و خندیدند خیلی هم لذت بردند.
به عنوان كسی كه در وبلاگستان فارسی هستید و یادداشت های شما در بین وبلاگ های فارسی تاثیر گذار است، نظر شما به عنوان كسی كه هم روزنامه نگار است و هم به گفته خودتان مهران مدیری را از نزدیك می شناسید در مورد عكس العمل برخی از وبلاگ ها(خاصه وبلاگ های منتقد) كه به دنبال پخش قسمت های اولیه مرد هزار چهره از مهران مدیری یك چهره رادیكال و منتقد ساخته بودند چیست؟
اصلا این را قبول ندارم، مهران مدیری اصلا چهره رادیكالی ندارد، برای اینكه در تلویزیون جای این بازی ها نیست. این آدم اینكاره نیست، ایران هم جای این بازی ها نیست. كارهایی كه قبلا ایشان كرده اند من دیده ام، كارهای مدیری را دنبال می كردم. مدیری یك استثنا در تلویزیون ما است. او واقعا آدم با استعدادی است، در آن متنی هم كه نوشتم من در این شك ندارم. هم ایشان و هم آقای قاسم خانی و تیمشان، به هر حال اینها توانایی كار را دارند. ولی آقای مدیری به عنوان كسی كه گوشه و كنایه ای بزند و... اصلا در این حد و اندازه ها نیست. دنبال این كارها هم نیست. مگر ایشان همان كسی نیست كه در مجموعه برره بحث غنی سازی نخود را كار كرد؟ مگر ایشان نبود كه بعد از اعتصاب نمایندگان مجلس ششم بخشی مربوط به تحصن ساخت؟ پس ایشان زیاد اهل گوشه و كنایه زدن به قدرت نیست. اگر هم بزند به جاهای مخصوصی می زند و با نیت های خاصی. مدیری مرد بسیار جذابی است در كارش هم فوق العاده موفق است. آن بخشی هم كه اجرا می كند یك كار تك نفره است و تمام آن سیاه لشكر ها فقط تحت الشعاع بازی ایشان جذاب هستند. من اصلا منكر توانایی ایشان نیستم.
اما تصوری كه مردم در مورد او دارند به عنوان چهره ای كه منتقد است، خیر ایشان اینكاره نیستند و فكر هم نمی كنم كه جرات داشته باشد بگوید من چنین كاری كرده ام.
نظرتان در مورد سریال مرد هزار چهره به طور كلی چیست، اقشار خاصی در این مجموعه مورد نقد قرار گرفتند به نظرتان چرا اینطور بود؟
برای آنها كم خطر تر است، من فكر نمی كنم این یك كار بیاد ماندنی باشد، كما اینكه كارهای قبلی آقای مدیری هم جز بخش هایی از سریال برره به یاد ماندنی نبودند. چه كارهایی كه قبل از شب های برره كرد و نه آنهایی كه بعد از آن مجموعه انجام داد آنقدر قدرتمند نبودند كه بتوانیم بگوییم بیاد ماندنی هستند.
یعنی در حافظه كسی هم باقی نمانده است، به نظر من این یك مجموعه سبكی بود برای تفریح آخر شب مردم كه بنشینند و بخندند، و لازم هم هست ساخته شدنش. مدیری هم اینطور برنامه ها را خیلی عالی می سازد.
نه حلقه ادبی داریم نه وقت مدیتیشن دارم

لیلی گلستان، مترجم و نویسنده چیره دست. کسی که به زعم توکانیستانی از آنجا که وی
ساکن دروس است و دارنده تنها گالری نقاشی در منطقه دروس به شمار می رود، کاراکتر «نیکی خانم» که «حلقه دروس» را اداره می کرد کنایه ای به او بوده است. با وی گفت و گوی کوتاهی انجام داده ایم که در ادامه می آید:
با آقای نیستانی در مورد سریال مرد هزارچهره گفت و گویی انجام داده ایم، ایشان معتقد بودند که شخصیت نیکی خانم کنایه به شماست. ما در مورد شما صحبت کرده ایم، نظر خودتان چیست ؟
مرد هزار چهره چیست؟
سریالی در تلویزیون بود که در ایام عید پخش می شد، در این سریال حلقه ای با عنوان حلقه دروس بود، خانمی به نام نیکی خانم آن حلقه را اداره می کرد که گالری نقاشی هم داشت. شما در دروس گالری نقاشی دارید و بعضی ها می گویند که نیکی خانم شما در واقع شما بوده اید.
چون من تلویزیون ندارم، اصلا برنامه های تلویزیون را نمی بینیم، و هیچ چیز در مورد این چیزهایی که شما می گویید نمی توانم بگویم، چون من اصلا تلویزیون نگاه نمی کنم.
با توجه به توضیحاتی که خدمتتان ارایه دادم، و اینکه بعضی ها گفته اند منظور این سریال شما بوده اید، نمی خواهید چیزی بگویید؟
من اولین باری است که چنین چیزی می شنوم، کسی تا الان چنین چیزی به من نگفته است!
از سریال بگذریم، شما مدیتیشن کار می کنید؟
اصلا اهل این چیزها نیستم. اعتقادی به این چیزها ندارم.
ببخشید سوال می کنم اما شما حلقه ادبی دارید، از قار کسی حمایت می کنید؟
نخیر، ما صبح تا شب کار می کنیم، اصلا وقت این کارها را نداریم. شاید چون در دروس بوده اینطور فکر کرده اند.
یعنی فکر می کنید سو تفاهم بوده؟
اصلا من نمی توانم در مورد صحبت های شما اظهار نظر کنم. چون حتی اطرافیانم هم که شاید تلویزیون تماشا کنند هم چیزی از اینها که شما می گویید تا به حال به من نگفته اند.
من نقش رضا رشیدپور را بازی می کردم

رضا رشید پور یکی از بازیگران افتخاری این مجموعه اخیرا با مهر مصاحبه ای انجام داده که تا حدی بحث برانگیز بوده است. با توجه به اینکه شائبه حذف برخی قسمت های مرد هزار چهره پیش از این در جامعه وجود داشت. این گفت و گو این شائبه ها را نسبت به قبل شدیدتر کرد. هر چند او در این گفت و گو چیزی در مورد چند و چون نقش حذف شده اش نمی گوید، اما ژوله در مورد حذفیات سریال به طور کامل صحبت کرد. با وی گفت و گوی کوتاهی انجام داده ایم.
در مورد نقشی كه در سریال مرد هزار چهره داشتید و گفته می شود كه حذف شده، كمی توضیح دهید؟
اصلا دوست ندارم در مورد این قضیه حاشیه ایجاد شود، چون اتفاقی است كه افتاده و حالا هم تمام شده. به اندازه كافی مرد هزارچهره حاشیه داشته است.
در مورد علل حذف آن صحبت نمی كنیم، در مورد نقش شما صحبت می كنیم، نقش شما چه بوده؟
یك سكانس دیگر هم بود كه مربوط می شد به موقعیت مافیا، چیز زیاد مهمی نیست كه ارزش خبری داشته باشد. من كماكان نقش خودم بود.
یعنی رضا رشید پور به عنوان مجری شب شیشه ای در این سریال ظاهر شده بود؟
در واقع همان رضا رشیدپور بود، حالا رضا رشید پور هم به نام شب شیشه ای شناخته می شود.
بالاخره مشخص كنید شب شیشه ای بود یا خیر، و آیا در مقابل مجری شب شیشه ای قداره بندیان(فرهنگ) قرار گرفته بود؟
آقای خمسه مقابل من بود، ولی شب شیشه ای نبود. ولی مقابل من آقای قداره بندیان بود.
سكانس آخر سریال كه شما با یك شورلت می آیید و به مسعود شصت چی می گویید كه مهران خودت هستی و... بعدا فیلمبرداری شد؟
بله آن سكانس روز سیزده بدر فیلمبرداری شد. این در واقع جایگزین سكانس قبلی بود.
داخل پرانتز "فرهنگ" توسط کارگردان حذف شد

تا پیش از اینکه توکا نیستانی در یادداشتی بگوید که قسمت مربوط به ادبا و روشنفکران توسط امیرمهدی ژوله نوشته شده است، کسی نمی دانست که هر اپیزود از این سریال توسط چه کسی نوشته شده. از آنجا که این مجموعه توسط گروه نویسندگان نوشته شده بود، گویا تهیه کنندگان آن تمایل چندانی به عنوان کردن نام نویسنده های قسمت های مختلف نداشتند و در تیتراژ سریال هم نامی از نویسنده هر قسمت به میان نمی آمد.
اما توکا نیستانی با افشای نام امیرمهدی ژوله به عنوان نویسنده قسمت شعرا که به گفته خودش توسط یکی از دوستان ژوله از آن مطلع شده بود این جو را برهم زد. نیستانی در گفت و گویی که با "فرارو" داشت به شدت نسبت به این سریال و نویسنده قسمت مربوط به شعرا موضع گیری کرد تا حدی که نویسنده موقعیت شعرا را «بی سواد» و متن را «احمقانه» توصیف کرده بود. همچنین نیستانی تعابیری از سکانس های مختلف موقعیت شعرا ارایه داده بود.
در همین خصوص با امیر مهدی ژوله گفت و گویی انجام داده ایم. در این گفت و گو ژوله علاوه بر روشن کردن سو تفاهمات در مورد حذفیات این سریال هم صحبت کرده است. این گفت و گو را بخوانید.
آقای نیستانی با اشاره به سابقه فعالیت شما در مطبوعات و بعد وارد شدن به کارهای تلویزیونی گفته بودند که به جای «یک کودک فهیم» باید از صفت «زبل» برای امیرمهدی ژوله استفاده کرد، در مود این اظهار نظر، نظری دارید؟
سابقه من مشخص است، چه در مطبوعات و چه در تلویزیون. جاهایی که کار کرده ام و چیزهایی که نوشته ام همه روشن هستند. خوانندگان شما می توانند خودشان قاوت کنند.
در این موضوع چند اشکال وجود دارد. اول اینکه من برای توکا نیستانی دوستم و همیشه برای هم احترام قائل بوده ایم. توقع داشتم اگر شائبه ای برای توکا نیستانی پیش آمده در مورد آن سریال اول به خود من زنگ بزند و جویای موضوع شود.
دوم اینکه توکا نیستانی از صمیمی ترین دوست من شنیده که این قسمت را من نوشته ام و بعد علنی اعلام کرده است که این قسمت را من نوشتم. این دومین نامهربانی او است. توجه کنید که چون در تیتراژ از گروه نویسندگان نام برده می شود، یعنی تمام مسئولیت ها با گروه نویسندگان است.
وقتی هم که ما کار می کنیم، اینطور نیست که هر کسی دستش را در جیبش کند و هر چه می خواهد بنویسید! یکماه و نیم تا دوماه بحث طراحی کل ماجرا را داشتیم، که تصمیم بگیریم چه موقعیت هایی داشته باشیم و مسعود شصت چی در چه موقعیت هایی قرار بگیرد، و در هر موقعیت چه اتفاقی برایش بیافتد.
از اول هم قرار بود موقعیت شاعرها را بر اساس قصه موخوره جلو برویم و هر کسی می نوشت همین اتفاق می افتاد، حالا اینکه شما بیایید و این قسمت را به یک نفر خاص ربط بدهید و قضاوت شخصی و فرا متنی بکنید، فکر می کنم زیاد دوستانه نیست.
در گفت و گویی که ما با آقای نیستانی داشتیم به چند نکته در مورد موقعیت شعرا اشاره کرده اند، اول اینکه شعرایی که در این قسمت بودند، همگی سن و سال بالایی داشتند، بنابراین نمی توانسته اند نمادی از «جوجه روشنفکرها» باشند، دوم ایشان اعتقاد داشتند میم تهرانی همان محمود مشرف آزاد تهرانی بوده است و سوم اینکه ایشان معتقد بودند از آنجا که کسی به جز خانم لیلی گلستان در دروس گالری نقاشی ندارند، بنابراین خانم «نیکی» که در این سریال حضور داشته است کنایه ای بوده به خانم «لیلی گلستان»، چهارم اینکه ایشان معتقد بودند عکس استاد مرحومی که در کافه بود عکس زنده یاد منوچهر آتشی بوده و قطعه شعر آوانگاردی که در آن جلسه خوانده شده است کنایه ای به اشعار آقای آتشی بوده است در مورد این اظهار نظرها توضیحی دارید؟
بعد از آنکه آن قسمت پخش شد من نه از دوستان مطبوعاتی نقدی شنیدم، نه از جامعه شعرا و نه از حلقه های ادبی تابحال من چیزی نشنیده ام.
فقط آقای نیستانی که به نظر من خیلی کاریکاتوریست خوبی هستند و من خیلی ایشان را دوست دارم و بهشان ارادت دارم این را مطرح کرده اند. من به خودشان هم اس ام اس زدم و گفتم. متاسفانه آقای نیستانی در تطبیق کاراکترهای این سریال با شخصیت های واقعی دچار سوتفاهم شده اند. من می توانم از اول برایتان توضیح بدهم.
از اول که قرار شد این اپیزود نوشته شود قرار شد بر اساس داستان «مو خوره» نوشته شود. داستان موخوره بر اساس داستان یک شاگرد نانوا است که وارد یک کافی شاپی می شود و در شرایطی مجبور می شود شعر بخواند و لیست خرید نانوایی را می خواند. این شاگرد نانوا را به عنوان یک شاعر به قار خودشان می برند و بعد هم دفتر مجله و... کاری هم که ما کردیم دقیقا همین بوده است. موقعی که مسعود شصت چی وارد آن کافی شاپ می شود بزرگداشت یک استادی است. من شوخی کرده ام با اسم مستعار گذاشتن ها. اسم مستعار این استاد مرحوم که بزرگداشتش برگزار شده را اسم پلاک ماشین گذاشته ام.
برای همین اسم استاد را «تهران. میم» گذاشتم، اصلا «میم. تهرانی» نبود! عکسی هم که کار شده بود، عکس یکی از عوامل پیشت صحنه بود. دوم اینکه وقتی که با پیمان طرح این قسمت را کار می کردیم می خواستیم برای این حلقه یک اسم بگذاریم و چون می خواستیم بالا شهری باشند، و آن موقع قرار بود که دو حلقه رقیب داشته باشیم، یکی حلقه فرشته و دومی یک حلقه بالای شهری دیگر، دو اسم می خواستیم.
چون پیمان قاسم خانی منزلشان دروس بود گفت بگذاریم حلقه دروس، من که تا امروز نمی داستم و فکر هم نمی کنم پیمان قاسم خانی هم می دانسته که خانم لیلی گلستان در دروس نمایشگاه نقاشی دارند.
اشعاری هم که قرار بود در آنجا خوانده شود، توسط نیما دهقانی(یکی از دوستان) نوشته شده بود که اصلا در جریان چند و چون کار نبود. من به او گفتم که شخصیت داستان گیر تعدادی شاعر می افتد و یک سری شعر آوانگارد بی سر و ته برای من بگو. و من هم از آنها استفاده کردم.
حالا اینکه بگوییم این سری شعرهای آوانگارد بی سر و ته شبیه شعر آقای آتشی است فکر می کنم توهین به آقای آتشی باشد.
ما در آن قسمت با عرفان های سطحی، سو استفاده ها، اشعار آوانگارد، به به چه چه کردن ها و استاد استاد گفتن ها و... شوخی کرده بودیم.
اما اینکه چرا سن و سال این اشخاص بالا بود چون این آخرین اپیزود بود و اینها آخرین بازیگرانی بودند که با ما قرارداد داشتند. ما قرار بود از این بازیگران استفاده کنیم و اصلا بازیگر جوانی نداشتیم که برای این موقعیت استفاده کنیم.
من در گفت و گوی قبلی که با شما داشتم در مورد همین موقعیت گفته بودم آنهایی که شبیه اینها نیستند که نباید بهشان بربخورد و آنها هم که شبیه اینها هستند بهشان بر بخورد.
آن موقع نمی دانستم که ممکن است به آقای نیستانی بر بخورد وگرنه این را نمی گفتم!
در بخش دیگری ایشان در گفت و گو با ما گفته اند که توسط دوست صمیمی شما از نام نویسنده این قسمت از سریال مطلع شدند و اینکه آن دوست صمیمی شما خوشحال بوده که با ارایه اطلاعات غلط به شما، شما را در نوشتن این موقعیت گمراه کرده است، یعنی شما اطلاعات کارتان را از کسان دیگری می گیرید؟
من تکذیب می کنم. موقعی که من در مورد ذکر هایی که در مانترا می گویند از بزرگمهر حسین پور سوال می کردم به من گفت که بعضی از ذکر ها را نگویم چون برای آنها معنای ارزشی دارد و من هم استفاده نکردم. کل قضیه همین بود.
حالا جالب است اگر وبلاگ آقای حسین پور را بخوانید راجع به واکنش استاد یوگایش در مورد این بخش از سریال صحبت کرده، و اینکه استادش از این قسمت خیلی استقبال کرده بوده. و اینکه استاد ایشان گفته بوده که این سریال نشان داده که الان یوگا و مدیتیشن به چه سمت و سویی رفته است و...
آقای نیستانی معتقدند که شما به عنوان یک نویسنده می بایست دردی از جامعه را می شناختید و بعد در جهت درمان ، آن درد را به نقد و چالش می کشیدید، در حالی که در این قسمت هیچ دردی مطرح نشده و چیزی درمان نکرده. جز اینکه دردی به دردهای قبلی هم اضافه شده. ایشان معتقدند این یک متن احمقانه است و توسط یک آدم بی سواد نوشته شده. آیا کار شما صرفا یک مجموعه هجو برای خنداندن مخاطب عام بوده؟
نمی دانم در مورد توهین های ایشان چه بگویم، فحاشی تصور نمی کنم پاسخی داشته باشد. به هر حال من برای ایشان به شدت احترام قائلم اما ایشان وقتی با این ادبیات صحبت می کنند خواننده حتما در مورد ادبیات ایشان قضاوت می کنند.
ولی اینکه ما یک جامعه تعریف کردیم، یک گروه آدم های بیکار و آدم های عشق شاعری، عشق انقلابی گری و عشق مدیتیشن دارند و دایم در حال وقت گذرانی هستند و ادای روشنفکری و ادای عرفان در می آورند. با ادا بازی این آدم ها شوخی کرده ایم، آدم هایی که برای آنکه روزیشان بگذرد مجیز گوی یک خانم هستند.
ما با مسعود شصت چی جلو می رویم، مسعود شصت چی است که با وسوسه شهرت و قدرت و محبوبیت قرار می گیرد و در این قسمت در وسوسه محبوبیت قرار می گیرد. اما به دلیل کمی وقت این قسمت خیلی کوتاه ضبط شده است و حق مطلب ادا نشده.
مشخص کنید در این مجموعه شما کدام درد و کژ روی اجتماعی را به نقد و چالش کشیده اید، تا بتوان روی آن عنوان یک کار قوی گذاشت که صرفا عامه پسند نبوده؟
این رفتارها و کردار ها مگر درد نیست، همانطور که خیلی از شعرا و روشنفکرها و ادبا از این موضوع استقبال کرده اند، چون دیده اند از این آدم ها. از این آدم هایی که به روشنفکرها و ادبا و شعرای بزرگ می چسبند و از کنار اینها می خواهند ارتزاق کنند و ادا و ژست و بازی های آن را فقط دوست دارند و در چنته هم هیچ چیزی ندارند.
این آدم ها هستند، که خیلی بی مایه هم هستند. در مورد اینکه حرف داشت یا نداشت، می توانید به سایت ها و روزنامه ها و مجله ها سر بزنید و تحلیل های جدی که در مورد این کار نوشته شده است را ببینید. تحلیل های روانشناختی، جامعه شناختی و سیاسی که در مورد این کار بوده است را می توانید بخوانید و ببینید که این کار حرفی داشته، موجی ایجاد کرده یا نه.
از این سریال بخش هایی حذف شده بود؟
خیر.
آقای رشیدپور با خبرگزاری مهر گفت و گویی داشته اند که در آن اظهار کردند که بخضی از نقششان حذف شده؟
بله، نقشی داشت که شوخی با فیلم پدرخوانده بود، که ایشان پیش آقای قداره بندیان می آمد و گله ای می کرد از آقای حسینیان، و آنها می رفتند کله مرغ روی تخت خواب آقای حسینیان می انداختند.
قرار بود این سکانس را آقای علی پروین بیاید و ایشان مسعود شصت چی را اشتباهی بگیرد، منتها آقای علی پروین در سفر بودند و هماهنگی با ایشان میسر نبود.
بنا براین از آقای رشید پور در سکانس آخر استفاده کردند و چون از ایشان در این سکانس استفاده شده بود بنابراین نمی شد آن شوخی بماند. بنابراین مجبور شدند آن بخش شوخی با فیلم پدر خوانده را از کل سریال خارج کنند. چون می خواستند از آقای رشید پور در سکانس آخر استفاده کنند.
پس این حذف سیاسی نبوده است؟
نه اصلا، همه چیز به همین سادگی بوده!
عبارت داخل پرانتز فرهنگ از نام فامیل قداربندیان جدا شده بود، دلیل این حذف چه بود؟
نمی دانم، ولی مطمئنم موقع نگارش نویسنده به هیچ عنوان هیچ قصدی از نوشتن این عبارت نداشته و هیچ معنا و مفهوم خاصی را نمی رسانده. اما اینکه چرا حذف شده شاید به خاطر اینکه در قسمت های قبلی آن همه حرف و حدیث و شائبه از هیچ درآمده شاید دیده اند که آن ممکن است که شائبه ایجاد کند بنابراین آن را حذف کردند.
چون بود و نبودش هم فرقی نمی کرد و قرار هم نبود از آن استفاده ای شود. بنابراین توسط خود کارگردان در مونتاژ حذف شده، که شائبه ای ایجاد نشود.
ممنون از مسعود عزیز![]()
نوشته شده توسط شراره در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 13:43 موضوع | لینک ثابت
سلام بر و بچ گل!
بابا لال موني گرفتم بس كه حرف نزدم!
ديگه قول مب دم از اين غيبت ها نداشته باشم!
قول مردونه!
كلي دلم براتون تنگ شده بود!
حالا ديدم نمي شه ار اين مرد هزار چهره حرفي نزد!اومدم يه چيزي بگم و برم!
راستي عيدتون مبارك!نمي دونم شما ازاين سال راضي بودين يا نه!ولي اين سال براي من هم خاطرات خوب داشت هم بد!
و كلي هم تجربه!اين تجربه هاش خيلي برام ارزش داره!
يادتونه قبلآ مسابقه مي ذاشتم؟چه حالي داشتم واقعآ!
يادش به خير!حالا هم مي خوام به ياد اون روزا يه مسابقه بذارم!
مي خوام تو يه جمله به مهران مديري عيد رو تبريك بگيد!![]()
مطمئنم كه جمله هاي قشنگي مي شنوم!
خب حالا مي رم سراغ به خبر از مجله ي سروش درباره ي پشت صحنه ي مرد هزار چهره!
يادداشت مهران مديري
اگه جاي من بودين؟
اگه جاي من بودين؟اگه مي خواستين خودتونو ثابت كنين...اگه از چراغ قرمز رد مي شدين؟بعد مجبور مي شدين جاي آدماي ديگه باشين...چيزهايي كه اصلآ به شما مربوط نيست ولي لذت بخشه...و آدم هاي كه شما رو بزرگ مي كنندر حالي كه خودتان هستين...لذت بخشه،نه؟اگه جاي من بودين؟
مهران مديري،كارگردان موفق طنزهاي تلويزيوني كه مدتي بود به سينما دل بسته بود،و امسال نيز در دو فيلم ((دايره زنگي)) و ((هميشه پاي يك زن در ميان است))ظاهر شد،بالاخره بسيار آرام و با طمانينه و دور از جنجال هاي مطبوعاتي ،سرگرم ساخت سريالي با عنوان ((مرد هزار چهره))شد تا با كار جديدش لبخند را بر لب خانواده هاي ايراني در ايام نوروز بنشاند.همين بهانه كافي بود براي ديدار از مرد هزار چهره!
عصر يك روز زمستاني است!هوا به قدري خوب و مطبوع است كه از همين حالا مي توان بوي بهار را حس كرد.ساعت ۴:۲۰ بعد از ظهر است كه خيابان زعفرانيه را به قصد تهيه ي گزارش پشت سر مي گذاريم.در بدو ورود به لوكيشن ،(همان منزل حاج يونس در سريال ميوه ي ممنوعه)مرداني مسلح با عينكي آفتابي،نظرمان را جلب مي كنند.اينجا منزل مافيايي قصه ي ((مرد هزار چهره)) است.مهران مديري و پيمان قاسم خاني روي كاناپه نشسته اند و گرم صحبت درباره ي فيلم نامه هستند.ابتدا ما را به سمت زير زمين راهنمايي مي كنند،جايي كه محراب قاسم خاني و خشايار الوند نشسته و گزم صحبت هستند.امروز،بهاره رهنما،عليرضا خمسه و پريا قاسم خاني در كنار مهران مديري بازي دارند.با توجه به حسايست مديري به كارش،پشت صحنه ي اين كار مثل هميشه شلوغ و در عين حال گرم است.همه با رويي گشاده به استقبال ما مي آيند و سلام و خوش آمد مي گويند.از جمله شايان احدي فر كه هم دستيار مديري محسوب مي شود و هم گاهي به ضرورت قصه،نقش كوتاهي را ايفا مي كند.پس از گپ زدن با خانوم ملك زاده براي ديدن سكانسي از سريال به طبقه ي بالا مي رويم و از آشپز خانه شاهد فعاليت گرون مي شويم.مدير پروژه ي اين گروه نيز با رويي گشاده و خندان به ما خوش آمد مي گويد.او نيز در اين كار در نقش پزشك ظاهر شده است.اينجا مقداري هم اسلحه روي ميز است.مديري براي عوامل سريال،چگونگي اين سريال را توضيه مي دهد.جالب است بدانيد مه اسب قهوه اي رنگي را وارد پذيرايي كرده اند كه جزو ميزانسن كار محسوب مي شود.همچنين يك مار و يك كروكديل و جانوري به نام ((ايگوانا))كه آنقدر آرام است كه بچه هاي گروه نوازشش مي كنند و ايگوانا چشم هايش را مي بندد،آنجا وجود دارد.پريا،دختر پيمان قاسم خاني و بهاره رهنما،نيز در كنار پدر بزرگ و مادر بزرگش نشسته است.مديري كه عينك بزرگي به چشم زده و كت و شلوار قهوه اي به تن كرده حالا متن را مرور مي كند.او پس از ضبط هر پلان،مقابل مونيتور مي نشيند و كار را مي بيند.آلاله هاشمي دستيار كارگردان،هنگامي كه مديري مقابل دوربين است،وظايف كارگردان را انجام مي دهد.
نوشته شده توسط شراره در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 15:27 موضوع | لینک ثابت
سلام!واقعآ خودمم باورم نمی شه که دارم آپ می کنم!
چه قدر تو این مدت دلم براتون تنگ شده بود...!
اين همه تاخير من فقط يه خوبي داشت و اونم اينه كه من تازه فهميدم كه چه قدر دوست خوب دارم!قربون همتون برم من!
ديگه شما هم به بزرگي خودتون ببخشيد! راستي چه مي كنين با اين روزاي سرد زمستون؟به من كه خيلي خوش گذشت!
كلي برف بازي كردم!يعني كلي كتك خوردم!
يخ هم زدم !
راستي الان هم كه محرمه!برا همين يه عكس مناسبتي براتون مي ذارم!

راستي من يه مدت نبودم چه اتفاقي افتاده بود؟مثله اين كه دعوا شده بود؟من كه اصلآ هيچي نفهميدم!ولي از همين جا بگم كه من تو هيچ كاري دخالت نمي كنم!يعني فقط سرم به كار خودم گرمه!اين جوري خيلي بهتره!شما هم بيخود حرص و جوش نخورين!![]()
يه خبر خوبه ديگه كه مي دونم همتون ازش باخبرين اينه كه به جشنواره چيزي نمونده!من كه دل تو دلم نيست!
حتملآ كلي خوش ميگذره!
شما دوستاي شهرستاني من هم نگران نباشين!چون برا شما هم خبر خوبي دارم:
دايره زنگي زمان را از دست نمي دهد
اكران بلافاصله بعد از جشنواره
سيد جمال ساداتيان،تهيه كننده ي((دايره زنگي)) در مورد دليل تصميم براي اكران اين فيلم، بلافاصله بعد از جشنواره گفت:((تمام عواملي كه روي فيلم كار كرده اند،براي ديدن آن اشتياق دارند و مطمئنم كه نمايش اين فيلم در جشنواره هم همين اشتياق را در مردم ايجاد خواهد كرد.براي پاسخ به اين اشتياق است مه ما قصد اكران فيلم را بلافاصله پس از جشنواره داريم.))
وي در مورد زمان نهايي فيلم گفت:((زمان فيلم در نهايت ۱۲۰ دقيقه شد كه البته اين امكان وجود داشت كه طولاني تر شود.))
ساداتيان افزود:((پيشتر قرار بود بخش هاي مربوط به خانم تهراني به مدت ۱۵ دقيقه فيلم برداري و در فيلم گنجانده شود و همچنين بخشي نيز به شكل كليپ در فيلم قرار بگيرد،اما به دليل طولاني شدن زمان فيلم،از اين بخش ها چشم پوشي كرديم.))
با آرزوي موفقيت براي هنرمند بزرگ،مهران مديري در جشنواره ي فيلم فجر!اميدوارو همين طور كه تا اين جا سال هنري خوبي رو شروع كردن،از اين به بعد عالي تر هم بشه!
تا پست بعدي باي!![]()
نوشته شده توسط شراره در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 0:33 موضوع | لینک ثابت
سلام!واقعآ ببخشيد كه انقدر دير آپ مي كنم!
بالاخره فصل امتحاناته و ما هم كه ترم اول هستيم مجبوريم حسابي خر بزنيم(چه قدرم كه من درس مي خونم!
)در هر صورت مهم اينه كه شما ها هميشه منو با نظراتون خجالت زده مي كنين و باعث مي شين كه من هر دفعه كه دير آپ مي كنم عذاب وجدان داشته باشم!
در عوض هر چه قدر كه من تنبلم آتنا و ريحانه جونم زرنگن و هر روز آپ مي كنن!از همين جا بهشون تبريك مي گم كه اين همه پشتكار دارن . كارشون هم كه فوق العاده ست!
آپ اين دفعه ام هم زياده و هم يه كمي متنش سنگينه!ولي بهتون پيشنهاد مي كنم اگه وقت دارين حتمآ بخونينش!جالبه!
بالاخره بعد از اون همه چرت و پرتي كه من تو وبلاگم به عنوان خاطره نوشتم جاي يه متن خوي كم بود كه اونم الان مي ذارم!![]()

برنامهبينهاي حرفهيي و بينندگان پروپا قرص برنامههاي تلويزيوني داخل ايران به ويژه سريالهاي طنز شبانه كه بدعت آن حدود ١٠ سالي مي شود گذاشته شده، متفق القول اذعان دارند كه مهران مديري، كارگردان كاركشته و تحصيل كرده ي طنز ايران، يك استثنا در برنامه سازي كميك و طلايهدار طنز انتقادي نوين در تلويزيون ايران بوده كه هيچ كارگردان و بازيگري تا به حال نتوانسته جاي وي را پر كند و يا حداقل به تقليد از او، سبكهاي طنزسازي جديدي را بدعت گذارد.
همگي ما، شروع كار او را با مجموعه عيدانه ساعت خوش به ياد داريم و ميدانيم بخش عمدهيي از بازيگران طنزي كه امروزه براي خود در سطح كشور نامي دست و پا كردند و يا حتي كارگردان شدند
(مهران غفوريان و تازگيها جواد رضويان) همگي دانشآموخته كلاسهاي او هستند. جنگ ٧٧، ببخشيد شما، پلاك ١٤، ٩٠ شب، طنز ٨٠، جايزه ي بزرگ، پاورچين و نقطه چين را كساني كه براي گريستن و خنديدن نگاه ميكردند، به خوبي ياد دارند.
در هر كدام از اين مجموعهها، شما ضمن اينكه سوژهيي براي ساعتي خنديدن مييافتيد، ابتكاري جديد از كارگرداني ميديديد كه سرش پر از ايدههاي بكر و جديد است و حجم دانش علمي در زمينه فيلمسازي به علاوه قدرت تخيلي كه كارهاي او را با ساير طنزهاي شبانه بسيار متفاوت ميساخت حتي براي بسياري از آناني كه تاب و تحملش را نداشتند، رشك آور بود.
كساني كه نه ميتوانستند خود را به آن سطح از دانش و اطلاعات برسند كه محبوبيت و سواد علمي مهران مديري را كسب كنند و نه مي توانستند آرام بنشينند و موجي جديد از جريانهاي اجتماعي دست ساخته ي اين كارگردان سياستمدار را ببينند.
كسي كه حتي بسياري از وقايع سياسي و اجتماعي روز را زيركانهتر و موشكافانهتر از بسياري تحليلگران و روزنامه نگاران، نقد و بررسي ميكند و با زبان بي زباني، وقايع تلخ و اتفاقات ناهنجار اجتماعي را به مسببان رخ دادن اين وقايع گوشزد ميكند و ميگويد كه بدانيد، كساني هستند كه بفهمند...
در هر كدام از برنامههاي مهران مديري يك ابتكار جديد و بدعت تازه مييابيد. ابتكاري كه نه از جايي كپيبرداري شده و نه تقليد! در جايي، از تصاوير فلكسي بزرگ سياه و سفيد به عنوان دكوراسيون خانه و خيابان استفاده مي كند، در جايي ديگر امكان ارتباط تلفني با مخاطب را فراهم مي سازد و همانند برنامههاي تركيبي، خود هم مجريگري
ميكند، هم كارگرداني و هم بازيگري. در جايي ديگر مي بينيد كه سرزميني خيالي ترسيم و خلق مي كند با تمام اركان و بايدها و داشتههاي يك شهر، روستا و آبادي.
با زباني خاص، گويشي جديد، آداب و رسومي ثابت و دست نخورده، فضاي جديد و حتي شهرسازي نو. مهران مديري از آن دست كارگرداناني نيست كه در ازاي دريافت مبالغي، دقيقه تعيين شدهيي را پر كند و به اسم طنز به مردم تحميل نمايد.
نتيجه همه مقدمه چينيها اين بود كه مهران مديري به عنوان بنيانگذار طنز نوين تلويزيوني در ايران، مخاطبان خاص خود را دارد و منهاي كل اين مخاطبان، قشر خاصي هستند كه طنز او را درك ميكنند.
اما اين تنها مهران مديري نيست كه در ايران كار طنز ميكند. ما از سوي ديگر بايد به وضعيت برنامههاي طنز در تلويزيون نيز نگاهي بيندازيم و از كنار هم قرار دادن دادههايي كه به دست ميآوريم، نتايجي بگيريم كه قاعدتا مفيد خواهند بود!
آنچه بايد مورد بحث قرار گيرد، اقبال عمومي نسبت به طنزهاي شبانه در كشور ماست كه از چند جنبه قابل تحليل به نظر ميرسد. نخست آنكه عدم تعدد شبكه ها و بالطبع برنامهها و البته برنامه سازان تلويزيوني باعث ميشود كه مردم ما عادت كنند خود را به داشتهها و آنچه كه هست و پخش ميشود قانع كنند. طبيعتا از ٥ شبكه تلويزيوني كه خط مشيها و سياستهاي كاملا يكسويه و يكنواخت و مشخصي دارند و گاهي اوقات براي مخاطب كسل كننده هم ميشوند نميتوان در روز بيش از ١٣٠ ساعت برنامه تلويزيوني انتظار داشت.
رقمي كه در كشورهاي همجوار ايران حتي به ١٠٠٠ ساعت در روز ميرسد. در نتيجه قابليت جست و جو براي مخاطب وجود ندارد و بيننده ايراني عادت كرده خود را با رسانه وفق دهد و به آنچه كه پخش مي شود و هست قانع باشد حالي كه در فضاي رسانهيي رقابتي و حرفهيي، رسانه خود را موظف ميداند كه با خواستهها و اميال مخاطب كاملا همگام و همراه باشد و اگر لحظه يي از قانون مخاطب محوري عدول كرد و يا حركتي انجام داد كه باب ميل و طبع مخاطب نباشد، با بي مهري، قهر و حتي تحريم مخاطب روبه رو شود.
چرا كه وقتي شما ٣٠٠ كانال تلويزيوني داريد كه روزانه ٤٣٢٠٠٠ دقيقه برنامه ي زنده و غيرزنده پخش كنند، آنقدر حق انتخاب داريد كه ديگر موظف نيستيد از ابتداي صبح تا آخرين ساعات شب با برنامه هاي يكنواخت و خسته كننده ي يك شبكه ي خاص سر كنيد كه مي توانيد حتي سناريوي تمامي فيلمهاي سينمايي و يا سريالهايش را حدس بزنيد و يا ترانه هايش را بارها و بارها شنيديد و مي دانيد كه باز هم خواهيد شنيد.

در نتيجه مهمترين دليلي كه باعث مي شود يك برنامه ي طنز تلويزيوني روتين كه از شبكه ي سوم سيما پخش ميشود، بدون هيچ چون و چرا و اما و اگري در بدترين حالت حداقل ٣٠ الي ٤٠ ميليون مخاطب مستقيم داشته باشد، همين است كه عدم وجود فضاي رسانهيي رقابتي و استاندارد حرفهيي باعث ميشود تا دست اندركاران رسانه بدون هيچ زحمتي از داشتن مخاطباني در گستره ي حداقل نيمي از خاك يك سرزمين، مطمئن باشند و حتي گاه در بهبود بخشيدن كار خود نيز نكوشند و سطح حرفهيي كارشان هر چند ١٠ سال يكبار بهبود بيابد.
با پذيرش اين شرايط و با فرض بر استوار و يكسان ماندن آن براي همه برنامه سازان صدا و سيما، ميتوانيم به راحتي از روند كارهاي طنز و كمدي ساخته شده براي تلويزيون استنباط كنيم كه مهران مديري، تنها كارگرداني است كه در برنامههاي خود، بدون هيج به اصطلاح "بدآموزي" (واژه ي تركيبي از دو كلمه ي انگليسي و فارسي به همراه يائ مصدرساز كه هنوز از كشف معناي آن عاجز مانده ايم!) و توهيني كه مستقيما شخصيتها را زير سوال ببرد يا
وجههها را لكه دار كند، با هوشمندي و درايت خاصي ضمن اينكه ميتواند ساعتها مخاطب را بخنداند (اين خنداندن با لودگي و دلقك بازي براي آوردن ذره يي لبخند به گوشه ي لبان مخاطب مقداري تفاوت دارد!) به او ميآموزد كه با ريزبيني و تيزبيني بيشتري اطراف خود را بنگرد كه اتفاقات مهمي در حال تكوين است.
بسياري از كارگردانان هستند كه نمونههاي طنز آنان را در چندماه اخير نيز بسيار ديديم و سعي ميكنند با آموزش انواع فنون شعبده بازي و تردستي و آكروبات و طناب كشي به بازيگران خود و صرف هزاران كالري انرژي و پريدن از روي آتش و يا وارد شدن به دهان شير، حركاتي انجام دهند كه البته نمونه آن را در سه گانههاي ژيمناستيك المپيك نيز بسيار ميبينيم و با اين روش، اميد دارند كه ثانيهيي لبخند به گوشه لبان مخاطب احتمالي بنشانند.
اما مهران مديري براي خنداندن، خيلي خود را به دردسر نمياندازد. تك تك ديالوگها، گفت وگوها، جملات بكر و نغزي كه به كار ميبرد و حتي ژستها و فيگورهاي او، سوژهيي است براي خنديدن و تعمق كردن... اين را كساني كه حتي بين طنز و كمدي فرق قايل مي شوند بهتر ميدانند كه مهران مديري در طنز ايران تكرار نخواهد شد، چرا كه او همانند همكيشان خود، قاعده مشخصي نبود.
او يك استثنا بود و استثناها در خيل عظيم قواعد بسياري مواقع مورد بي مهري قرار ميگيرند.
اوج شكوفايي هنر مهران مديري در مجموعه فوقالعاده شبهاي برره است كه همانند آن تا به حال ساخته نشده است. اين مجموعه كساني را آزار ميدهد كه ميبينند دستشان چگونه رو ميشود و اين فقط خود نيستند كه فوت و فنهاي دغل كاري و ريا را ياد ميدهند، بلكه چشمان تيزبيني يافت ميشوند كه رد هر تخلفي از قوانين نانوشته انساني را نيز به خوبي ميگيرند.
كساني به شبهاي برره انتقاد ميكنند و سريعا خواستار تعطيلي آن ميشوند كه به نظر ميرسد از خشكه حساب كردن، دو به هم زني، زيرميزي و پولهاي بدون گوشه زياد بدشان نميآيد!
البته اين مقاله يه كمي قديمي بود.مربوط مي شه به زمان پخش شب هاي برره!واي چون به نظرم جالب اومد گفتم شما هم بخونين!تا پست بعدي باي!![]()
نوشته شده توسط شراره در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 23:4 موضوع | لینک ثابت
یه سلام با یه عالمه شرمندگی!
اين مدت هم افسرده بودم هم سرم شلوغ بود و هم بلاتكليف بودم!
راستشو بخواين يكي در مورد وبلاگم چيزايي گفت كه حتي تا اين پيش رفتم كه وبلاگمو حذف كنم!
اون شخص بهم گفت كه وبلاگم خيلي درپيته و بايد حرفه اي تر كار كنم!راستشو بخواين من خيلي تو ذوقم خورد!اما وقتي در جواب اين حرفم كه گفتم خيلي از بچه ها به وبلاگ من سر مي زنن و اونا راضين و با نظراشون منو هميشه شرمنده مي كنن گفت نظر مهم نيست!مهم كيفيت كاره!حالا چه چند نفر به وبلاگت سر بزنن چه نزنن!اون موقع بود كه من حسابي غيرتي شدم!
نمي دونم باور مي كنين يا نه ولي من فقط به عشق اين كه شما برام نظر مي ذارين آپ مي كنم!
برا همين اصلآ حرفاي اون فرد برام مهم نيست! من وبلاگم هميشه جايي براي ابراز همدردي ميون ما طرفداراي مهران مديري ست تا وقتي كه شما بخواين!

راستي ديدين ما اصلآ شانس نياورديم؟خر ما از كره گي دم نداشت!
من از همين جا از آهو جون مي خوام كه با ما همكاري كنه!من چند بار گفتم الانم مي گم اين آرزوي من و همه ي طرفداراي مهران مديري هست كه ايشون يه گوشه چشمي به ما داشته باشن!پس از آهو خواهش مي كنم كه اين لطف رو از ما دريغ نكنه!![]()
اين دفعه هم مثله دفعه هاي پيش گل كاشتين!
ماشاالله همتون يه پا نويسنده اين برا خودتون!
چه متن هاي زيبايي نوشته بودين!كلي عشقولانه بود!
البته بيشتر متن ها اقتباسي بود.جز چند نفر كه خودشون نوشته يودن و جالب اين كه نوشته هاي اونا بيشتر به دل آدم مي نشست!
مي گن هر چه از دل بر آيد خوش آيد!اينجا كاملآ اين موضوع صدق مي كنه!
من ار همه بابت نوشته هاشون تشكر مي كنم!ولي نوشته ي يه نفر يه نظرم عالي بود!حتمآ شما هم همين حس رو نسبت به نوشته اش داشتين!كلآ من عاشق نوشته هاي اين دخترم!خيلي فوق العاده ست!مي خوام وبلاگشو معرفي كنم تا شما هم باهاش بيشتر آشنا بشين!اون شخص كسي نيست جز سپيده خانوم گل!اينم ويلاگش:
www.shahrematarsaki.blogfa.com
يه خبر خوشحال كننده ي ديگه اين كه آتنا جونم يه وبلاگ درست كرده!حدس بزنين در مورد چي؟
معلومه ديگه!مهران مديري!
در واقع وبلاگش اختصاص داره به عكساي مهران مديري!از من به شما نصيحت حتمآ به وبلاگش سر بزنين!اينم آدرسش:

ديگه بيشتر از اين منتظرتون نمي ذارم و بقيه ي خاطراتمو مي نويسم:
بعد از تموم شدن ناهار همه آماده ي فيلمبرداري شدن!چشمتون روز بد نبينه تصور كنين تو يه فضاي كوچيك كه پر از تشويش و اضطراب هم بود(براي اين كه هنوز قسمت شب آماده نبود) يه عالمه بچه وول مي خوردن!هر چي بهشون تذكر مي دادن انگار نه انگار!يكي نيست بهشون بگه آخه هر چيزي يه جايي داره!آخه وسط فيلمبرداري كي عكس مي گيره كه شما دوميش باشين؟
حالا همه ي اينا به كنار!تا مهران مديري وارد شد يه خانوم مسن اومد جلو و گفت:آقاي مديري اين عباس من عاشق شماست!باور كنين اگه هر شب كاراي شما رو نبينه آروم نمي گيره!فقط موقعي آرومه كه سريال شما پخش مي شه!الانم منتظره كه با شما عكس بگيره!بچم خجالتيه ديگه!من با خودم فكر كردم چه عالي!بچه ها تو اين سن هم عاشق مهران مديري هستن!واقعآ چه بچه ي با شعوري!
ولي وقتي آفا عباس رو ديدم شكه شدم!
باور كنين اين عباسي كه مادرش درباره اش حرف مي زد از مهران مديري بزرگ تر بود!
بيچاره مهران مديري!فكر كنم اونم عين من منتظر يه بچه ي ۵-۴ ساله بود نه يه مرد گنده!
خلاصه بعد از يه مدت طولاني بالاخره گروه تصميم گرفتن كه فيلمبرداري رو شروع كنن!اما مگه اين بچه ها مي ذاشتن!يا جيغ مي زدن يا عكس مي گرفتن يا وقتي هم كه اونا ساكت بودن بازيگرا خراب مي كردن!من واقعآ تو اون لحظه دلم براي مهران مديري سوخت!
خيلي اعصابش خورد شده بود!ولي بالاخره همه چيز درست شد و گروه داشتن با آرامش تمام فيلمبرداري مي كردن!منم با كمال اشتياق سرگرم تماشاي پشت صحنه بودم كه از شانس گندم غول برره اومد جلوم وايساد!
ديگه شما تصور كنين من چي مي تونستم ببينم!
همه چيز بر وفق مراد بود كه يه دفعه صداي پاهايي كه از پله بالا ميومدن همه چيز رو به هم ريخت!همه برگشتن تا منشا صدا رو پيدا كنن!اون موقع بود كه ار خودم به خاطر آوردن چنين دسته گلي خجالت كشيدم!
حدود ۶ تا دختر و پسر جوون با يه كيك كه شايد ابعادش ۱متر در ۲ متر بود داشتن ميومدن بالا!رو وسط كيك با شكلات درشت اسم مهران مديري بود و اسم بقيه ي عوامل كوچيك تر اطرافش به چشم مي خورد!
واقعآ بايد ميومدين و مي ديدين!من هر چي بگم شما نمي تونين تصور كنين!
البته بيچاره ها شانس نداشتن چون تا وارد شدن دوباره بچه ها شروع كردن به جيغ و داد و مهران مديري هم كاسه ي صبرش لبريز شد و با عصبانيت از جاش بلند شد و رفت تو يه اتاق ديگه و به دستيارش گفت كه تا اين بچه ها نرن طبقه ي پايين من ضبط نمي كنم!واقعآ حق داشت!من اگه جاي اون بودم زودتر از اينا اين كارو مي كردم!
ما هم بعد از چند ساعت راهي خونه شديم!وقتي از در باغ بيرون ميومديم فقط جمعيت بود كه با دسته گل منتظر بود كه وارد باغ بشه!انقدر با حيرت به داخل نگاه مي كردن كه من دلم برا همشون سوخت و مخصوصآ در رو باز گذاشتم!
راستي اينو بگم كه چند قسمت بعد مهران جونم از دسته گل رويايي من تو شب هاي برره استفاده كرد!تو يه صحنه شيرفرهاد به ليلون گل مي داد كه من يهو ديدم چه قدر اين گلها آشنان!و وقتي متوجه شدم كه اينا گلاي خودمه كلي ذوق كردم!
مردم فيلم بازي مي كنن انقدر ذوق نمي كنن كه من ذوق كردم!
اينم ناگفته نمونه كه بالاخره اون شب كار به پخش نرسيد و يه قسمت تكراري پخش شد!
اينم از خاطرات من!ببخشيد كه انقدر شما رو معطل نگه داشتم!اگه وقت كنم مي خوام پست بعدي يه داستان بنويسم!داستاني در باره ي مهران مديري!پس فعلآ تا پست بعدي باي!![]()
نوشته شده توسط شراره در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 20:27 موضوع | لینک ثابت
خداحافظ ۱۸ سالگی!الان که به گذشته نگاه می کنم می بینم که ۱۸ سالگیم از همه پر بار تر بوده!واقعآ ازت ممنونم!تو این سال كنكور قبول شدم و رفتم دانشگاه!مهران مديري رو ديدم!و خيلي اتفاقات خوب ديگه!از شانس بدم تو روز تولدم يه سرمايي خوردم كه نگو!
نمي دونم الان بايد چه حسي داشته باشم!ولي اميدوارم تو ۱۹ سالگيم اون اتفاقاتي رو كه هميشه دوست داشتم رخ بده!پس با خوشحالي تمام و اميد به آينده مي گم سلام ۱۹ سالگي!![]()

چند روز پيش رفتم نمايشگاه مطبوعات!از غرفه ي چلچراغ DVD جشن شب يلداي پارسال رو خريدم!خداييش جشنشون خيلي باحال بود!اگه بدونين وقتي مهران مديري اومد رو سن براش چي كار كردن!
فقط صداي جيغ ميومد!تو رو خدا مجلشو بگيرين و فرمشو پر كنين!خيلي باحال مي شه اگه همديگه رو تو جشن ببينيم!خيلي دوست دارم همتونو ببينم!![]()
راستي امروز يه مسابقه ي باحال دارم!نمي دونم مي شه اسمشو گذاشت مسابقه يا نه! حالا ديگه شما به بزرگي خودتون ببخشيد!![]()
مسابقه: اگه قرار بود فقط يه جمله به مهران مديري بگين و تو همون يه جمله همه ي احساساتتونو بيان كنين،اون جمله چي بود؟
مي خوام بهترين جمله رو انتخاب كنم!فقط خواهشآاحساساتتونو كنترل كنين تا بقيه ي طرفدارا غيرتي نشن!
ديگه منتظرتون نمي ذارم!برم بقيه ي خاطراتو بگم!![]()

به اونجا رسيده بوديم كه بالاخره جناب مديري تشريف اوردن و من با ديدنش بدبخت شدم!از بس نفس بود!حتي با سبيل هم خوشگله ماشاالله!
حقا كه فاميلي مديري برازندشه!چون واقعآ گروهش با تمام وجود بهش احترام مي ذاشتن و ازش حساب مي بردن!البته نه اين كه بترسن!قشنگ معلوم بود كه همه دوسش دارن!
با اومدن مهران مديري اعلام كردن كه وقت ناهار گروهه و همه به سمت قسمتي كه به عنوان سالن غذا خوري گروه استفاده مي شد راه افتادن!من تصميم گرفتم كه از اين موقعيت استفاده كنم و تا اطراف مهران جونم خلوته برم و گل رو بدم بهش!
به سمت طبقه ي بالا راه افتاديم!من واقعآ داشتم مي لرزيدم!نمي دونم از شدت ذوق بود يا ترس!ولي هر چي بود خيلي دلنشين بود!مهران مديري داشت گريم مي شد و لباس مي پوشيد!صبر كرديم تا كارش تموم بشه!اما وقتي اين انتظار به پايان رسيد و اون زماني كه هميشه آرزوشو داشتم فرا رسيد من شده بودم يه تيكه سنگ!بي هيچ احساسي!وقتي از در اتاق اومد بيرون فقط من بهش خيره شده بودم و هيچ حركتي انجام نمي دادم!عين مجسمه!
هر چي شبنم بهم تنه زد هيچ فايده اي نداشت!واقعآ خدا رو شكر كه مهران مديري اون لحظه حواسش به ما نبود وگرنه مطمئنا فكر مي كرد من ديوونم!
تا بالاخره اين صداي شبنم بود كه توجه مهران مديري رو به ما جلب كرد!سلام آقاي مديري!خسته نباشيد!(لازم به ذكر هست كه همون طور كه قبلآ گفته بودم من ار اين صحنه هيچي به خاطر نميارم و هر چي كه دارم مي نويسم از گفته هاي خواهرم هست!حتمآ دليل علمي داره كه وقتي آدم انقدر ذوق مي كنه هيچي يادش نمياد!درست انگار اصلآ همچين اتفاقي نيفتاده!
)بالاخره بعد از ضربه هاي متوالي كه شبنم بهم وارد كرد من درست عين يه آدم آهني گل رو به طرفش دراز كزدم و با صدايي كه انگار از ته چاه ميومد گفتم:اين براي شماست!
همين!باورتون مي شه كه من ديگه هيچي نگفتم!آخه چرا!
كاش انسان ها مي تونستند حرف دلشونو راحت بزنن!اونوقت شايد هرگز عين من حسرت زمان هاي از دست رفته رو نمي خوردن!
ولي جالب تر از همه اون لحظه اي بود كه مهران مديري مي خواست دسته گل رو از دست من بگيره!
آخه دسته گل يه جوري بود كه جز قسمتي كه من گرفته بودم هيچ جاي دست ديگه اي نداشت!بيچاره مهران مديري!
بعد از گفتن خيلي ممنون با يه صداي خيلي مهربون براي گرفتن دسته گل دستشو جلو اورد و سعي كرد كه بدون اين كه دستش به دست من بخوره اونو بگيره!(نجابتو حال مي كني!)ولي آخرشم دستش خورد به من!
هر چه قدر من بي دست و پا و بي عرضه خودمو نشون دادم خواهرم شبنم شروع كرد به بلبل زبوني(اينجا لازمه يه چيري بگم!خواهرم يه فيلم ۹۰ دقيقه اي ساخته كه الانم توتمام ويديو كلوب ها هست به اسم شب ترديد!)اتفاقآ يه CD از فيلمش همراه با يه پوستر از اون با خودش اورده بود تا بده به استاد!برا همين شروع كرد به خود شيريني:آقاي مديري من يه فيلم ساختم كه الان اوردم خدمتتون تا اگه شما لطف بكنين اونو ببينين و نظرتونو راجع بهش به من بگين!البته من واقعا جسارت كردم كه اونو خدمت استادي مثله شما اوردم!ولي باور كنين كه اين براي من بزرگترين افتخاره كه شما در مورد فيلمم نظر بدين!
(خودشيريني رو حال كردين!)اگه بدونين مهران مديري چه قدر تحويلش گزفت!مهران مديري:واقعآ اين فيلمو شما ساختين!من بهتون تبريك ميگم!كار خيلي مشكلي انجام دادين!حتمآ فيلمو مي بينم! اگه يه ذره ديگه اين ماجرا كش پيدا مي كرد من از شدت حسادت خودكشي مي كردم!
آخه چرا من اصلآنمي تونستم مثله شبنم خوب صحبت كنم؟
بعد از اثبات بي دست و پايي من و خودشيريني شبنم به طرف سالن غذاخوري به راه افتاديم!غذاشون باقالي پلو با گوشت بود و انقدر زياد كشيده بودن كه به غير از غول برره هيچ كس نتونست غداشو كامل بخوره!
واي من كه همش حواسم به اين بود كه پس مهران مديري كجاست؟ و چرا نمياد غذا بخوره! وقتي از اومدنش نااميد شدم و تصميم گرفتم غذا بخورم سر و كله ي جناب مديري پيدا شد و همون يه قاشق هم از گلوي مبارك ما پايين نرفت!
ديگه خسته شدم!ديدين اين دفعه چه قدر مهران مديريش زياد بود!حالا بذازين يه ذره اش هم برا دفعه ي بعد بمونه و وبلاگ ما هم بي مشتري نمونه!
تا پست بعدي باي
!
نوشته شده توسط شراره در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 ساعت 22:41 موضوع | لینک ثابت
سلام!سلام!
چطورين با معرفتا؟من ديگه كم كم داشتم رواني مي شدم!
باور كنين ۵ بار يه مطلبو نوشتم هر ۵ بار پاك شد!
آخه ديگه از منم بد شانس تر هست؟
ولي خيلي حرف دارم باهاتون!فكر كنم پست اين دفعه خيلي طولاني بشه!اول از همه بگم كه ۲۲ آبان تولدمه!
از الان بگم كه اگه مي خواين كادويي چيزي بخرين به فكر باشين!
شوخي كردم!نظراي شما بهترين كادوه برا من!
در ضمن مي خوام بعد از تموم شدن خاطرات شب هاي برره داستان بنويسم!البته در مورد مهران مديري !حتمآ نظرتونو در اين باره به من بگين!
جاتون خالي چند روز پيش رفتم دانشگاه شقايق!دانشگاه كه چه عرض كنم!سالن مد!
بعد از اين كه كلاس خودم تموم شد با سرعت جت خودمو رسوندم خونه و براي اين كه آبروي شقايق نره حسابي به خودم رسيدم!اونقدر كه ديگه صداي شقايق در اومد كه حراست رات نمي ده!آخه قرار بود تو دانشگاهشون يه كنسرت برگزار بشه!كنسرت موسيقي سنتي!دانشجوها خودشون ساز مي زدن!
دانشگاه شقايق خيلي معروفه!نه از نظر علمي ها!از نظر تيپ و قيافه ي دانشجوها!مخصوصآ پسراش!
البته به چشم برادري!خلاصه سوار ماشين شديم و به طرف دانشگاه حركت كرديم!نميدونم اين خواهر ما اين جور رانندگي رو از كي ياد گرفته!عين پسرا رانندگي مي كنه!
منم كه ترسو!مردم تا رسيديم!صداي ضبطم تا آخرين حد زياد كرده بود!وقتي رسيديم چشمتون روز بد نبينه....!نمي دونم اين پسرا تا حالا كجا بودن كه ما نديده بوديمشون!منم كه بي جنبه!
خلاصه با هزار زحمت از در برادران وارد شديم!دم سالني كه قرار بود كنسرت توش برگزار بشه فقط دختر وايساده بود!معلوم نيست دخترا از كي تا حالا به موسيقي سنتي اينقدر علاقه مند شدن!
خداييش كنسرت خيلي باحالي بود!يه پسره بود به اسم احسان كه تار مي زد!خيلي نفس بود!من كه از اوا تا آخر بهش خيره شده بودم!
اي بسوزه پدر عاشقي!ولي خب مهران خودم يه چيز ديگست!
اينم از قضيه ي عشق و عاشقي ما!
حالا بگذريم!چون خيلي كار مونده!بايد برنده هارو معرفي كنم!بعدشم كه بالاخره براي ششمين بار خاطرات شب هاي برره رو بنويسم!پس منتظرتون نمي ذارم!
جواب مسابقه:پرويز نشاط ـ امير محلاتي(فاميليشو خودمم يادم نبود!از نازنين تقلب كردم!
)
و برنده ها:
نفر اول:نازي جون خودم(كه من ديگه نمي دونم در باره ي اطلاعات اين چي بگم!واقعآ كم اوردم
)
نفر دوم:زهره جون(عزيزم به تو هم بابت هوشت تبريك مي گم!
)
واي واقعآ از دستتون ناراحتم!چرا اين قدر برنده ها كمن؟عيبي نداره!چون بيشتر شما نصفيشو درست گفتين!فقط نمي دونم چرا فكر كردين اسمش تو ديدار علي بوده؟
واي از شما هم ممنون!![]()
سحر ـ سپيده ـ پوريا ـ عرشيا ـ ليدا ـ پريناز ـ
ممنون از همتون!اين عكسو كه خيلي باحاله تقديم مي كنم به همتون!چون اين دفعه جايزه ندارم!![]()

باز هم ماه دي و شروع امتحانات
!ولي من بر خلاف همه خيلي خوشحالم!چون قراره تو اين ماه برم و مهران مديري جون خودمو ببينم!
قراره برم پشت صحنه ي شب هاي برره!
دوستام وقتي اين موضوع رو شنيدن خيلي ذوق كردن!منم تا تونستم خودمو گرفتم!
ولي چشمتون روز بد نبينه!يه روز رفتم مدرسه ديدم همه دور يكي از دوستام جمع شدن! بعد كه رفتم نزديك تر فهميدم كه اون زودتر از من رفته پشت صحنه و داره برا همه تعريف مي كنه!تازه فهميدم كه خانوم از آشنا هاي سيامك انصاريه و به عنوان مهمان رفته اونجا!
خيلي حرصم گرفت!ولي با اين حرف كه هيچكس مثله من مهران مديري رو دوست نداره يه كم آروم گرفتم!
و اصلآ هم به روي مبارك نياوردم!بالاخره روز موعود يعني ۱۸ دي از راه رسيد!من فرداش امتحان عربي داشتم!ولي از اونجا كه عربيم خوب بود هيچ نگراني اي نداشتم!يعني اصلآهيچ چيزي نمي تونست خوشحالي منو از بيا ببره!واقعآ داشتم بال در مي آوردم!
آخه براي اولين بار مي تونستم اونو سر كارش ببينم!حتمآ اگه شما هم جاي من بودين همين حسو داشتين!خلاصه به قصد لوكيشن شب هاي برره سوار ماشين شديم!توي راه دم يه گل فروشي وايساديم و من يه دسته گل با رنگ شاد خريدم!شاد درست مثله خودم!
لوكيشن يه باغ بزرگ توي سعادت آباد بود!بعد از كلي پرس و جو بالاخره اونجا رو پيدا كرديم!باغ اينقدر بزرگ بود كه يه طرف كوچه رو پر كرده بود و دمش هم پر بود از ماشين! و ما اگه خشايار الوند(نويسنده)كه يه جورايي با ما آشناست نمي ديديم معلوم نبود بتونيم در ورودي رو پيدا كنيم يا نه!توي باغ پر بود از مرغ و خروس و الاغ!دو تا الاغ بودن كه همش به هم لگد مي زدن!
فكر كنم اونا هم مثله من زيادي شنگول بودن!
يه طرف هم پر بود از بچه مدرسه اي كه انگار اومده بودن گردش علمي!
هواي باغ خيلي سردتر از بقيه ي جاها بود! و نم نم بارون هم شروع شده بود!وارد ساختمون شديم!واقعآ كثيف بود!نمي دونم چه شكلي اونجا دووم مياوردن!
همه ي بازيگرا هم مشغول چرت زدن بوده!سيامك انصاري تو اتاق گريم!سعيد پيردوست تو راهرو!خلاصه معلوم بود همه حسابي خستن!البته از مهران مديري خودم هيچ خبري نبود!انگار هنوز نيومده بود!ساعت نزديك ۱ بود و قرار بود گروه همون قسمتي رو ضبط كنن كه قراره شب پخش بشه!كه به نظر من غير ممكن بود!
محمد شيري خيلي مهمون نواز بود!وقتي ديد ما سر پا وايساديم رفت و برامون صندلي آورد!من تو اين فكر بودم كه اگه مهران مديري نياد مجبورم دسته گل رو بدم به محمد شيري!
براي اين كه از اين فكرا بيام بيرون تصميم گرفتيم كه بريم و يه خورده تو فضاي باغ قدم بزنيم و دكورها رو تماشا كنيم!واقعآدكورها خيلي هنرمندانه ساخته شده بودن!همه چيز خوب و عالي بود به جز عده اي كه تو باغ بودن!از بستگان عوامل گروه يه سري خانواده براي بازديد اومده بودن!در تمام گروه سني بچه داشتن!كه خيلي هم اذيت مي كردن!ديگه كم مونده بود مجسمه ي بز برره رو از جا بكنن!از در و ديوار مي رفتن بالا!من واقعآ از دستشون حرص خوردم!ولي از همه جالب تر محمد رضا هدايتي و فلامك جنيدي بودن كه داشتن زير بارون قدم مي زدن!محو تماشاي همين چيزا بودم كه يه دفعه يه ماشين كمري مشكي وارد محوطه شد و توجه همه رو به خودش جلب كرد!در ماشين باز شد و يه مرد خوش تيپ با يه باروني باكلاس از توش پياده شد و براي گروهش دست تكون داد!بله!اين آقاي خوش تيپ همون مهران مديري خودمون بود!![]()
خب ديگه كافيه!بيخود هم غر نزنين كه چرا مهران مديريش كم بود!بقيش مال دفعه ي ديگه! تا پست بعدي باي!![]()
نوشته شده توسط شراره در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 12:19 موضوع | لینک ثابت
سلام!چطورين؟من كه اعصابم داغونه!۳ باز با زحمت فراوان پست جديدم رو نوشتم ولي هر سه بار پاك شد!برا همين منم بي خيال آپ كردن شدم!
ولي امروز سرحال ترم!برا همين اومدم يه آپ باحال بكنم!اما يه كم طولاني مي شه هااا!عيبي كه نداره؟
خوب اول از همه يه چيزي بگم كه خوشحال شين!
مجله ي چلچراغ رو كه مي شناسين؟
خب هدا رو شكر!اگرم نمي شناسين اينو بدونين كه يه مجله هست به اسم چلچراغ!
خيلي باحاله!من تقريبآ از وقتي كه چاپ شد مشتريشم!حلا اينا رو ول كنين!نكته ي جالبش اينه كه اين مجله هر سال شب يلدا يه مراسم مي گيره!كه تو اين مراسم افرادي كه قبلآ به عنوان كانديد معرفي شدن بر حسب تعداد آرايي كه اوردن به روي سن ميان!جشن پارسال مهران مديري هم بود!اينم عكس جشن پارسالشون با حضور مهران مديري و پيمان قاسم خاني!

ديروز كه من شماره ي جديد مجله رو خريدم آگهي فراخوان چلچراغ رو ديدم!براتون متن رو عينآمي نويسم!(البته نه همشو اونجنهايي كه به هران مديري ربط داره رو مي نويسم!
)
عجيب ترين شب چله ي تاريخ چلچراغ
براي ما بنويسيد چه كساني نام ايران را در سالي كه گذشت بلند آوازه كردند و چه كساني توانستند هويت ايراني را به مردمان جهان بشناسانند!از آنجا كه از الان ما شديدآدنبال كارهاي اجرايي جشن هستيم،وقت نداريم آدم هاي بلند آوازكننده ي نام ايران را در طي سال گذشته پيدا كنيم.چون بحمدالله در سطح كشور از اين آدم ها زياد داريم و اصولآشما خوانندگان عزيز چلچراغ در يافتن افراد يد طولايي داريد!لطف كنيد اسم كانديداي مورد نظرتان را در حوزه هاي زير بنويسيد و علت انتخابتان را هم ذكر كنيد!
تا امروز كانديداي پيشنهاد شده ي شما در حوزه هاي سينما،ورزش،موسيقي،ادبيات،علوم،وبلاگ نويسي و فعاليت هاي اجتماعي....به شرح زير هستند.در نوشتن نام كانديداهاي پيشنهادي شما هيچ اولويتي لحاظ نشده است،حتي ترتيب الفبايي.شما با علامت زدن در مربع كنار كانديدها به آنها راي بدهيد و كانديداهاي پيشنهادي خود را در پايين فهرست اضافه كنيد.(علت انتخاب فراموش نشود.)كانديداهايي كه تا به حال اسمشان را مطرح كرده ايد عبارتند از:
به خاطر اغتشاش آرا در بخش نشان نسل سوم،اين نشان را به دو زير شاخه تقسيم كرده ايم:
۱-نسان ويژه ي نسل سومي ها - در اين بخش تا به حال اين افراد را كانديدا كرده ايد:
هانيه توسلي
بهرام رادان
باران كوثري
گلشيفته فراهاني
۲-نشان محبوبيت ميان نسل سوم - در اين بخش تا كنون اين افراد از سوي شما كانديدا شده اند:
محسن چاووشي
عادل فردوسي پور
مهران مديري![]()
فرزاد حسني
سروش صحت
خب فكر كنم منظورمو فهميدين!بله!درسته!من مي خوام ازتون خواهش كنم كه اين مجله رو بخرين و اين فرم رو پر كنين و به مهران مديري راي بدين!خيلي عالي مي شه نه؟![]()
بعد از اين همه حرف كه زدم مي خوام برم سراغ جواب مسابقه ي قبل و معرفي برندگان و همچنين طرح سوال جديد:
جواب مسابقه:رامين ـ مهران ـ فرود ـ بيژن
و اما برنده ها:
نفر اول:مينا جون(كخ اتفاقآسوال مسابقه رو مسخره كرده بود
چون به نظرش تابلو بوده! بايد بهش بگم باهوشي از خودتونه!
)
نفر دوم:سحر خانوم گل(كه ماشالله يا گير ميده به اين كه مهران مديري چاق شده يا اين كه سنش بهش نمياد!خلاصه اعصاب منو خورد كرده!
)
نفر سوم:زهره خانوم(كه كامل ترين جوابو داده!چون علاوه بر اسم فاميلي رو هم نوشته!اي ول حافظه!
)
نفر چهارم:نازنين عزيز(كه فكر مي كنم شخره نامه ي بازيگرا رو هم حفظ باشه!
)
نفر پنجم:پرستو جون(كه تمير ترين جوابو داده!ئرست عين برگه ي امتحاني!![]()
واي!خسته شدم!چه قدر زياد بودن برنده ها!
همه هم خانوم!
آقايون شما هم عجله كنين!
ولي جالب تر از همه اينه كه فقط يك نفر وبلاگ داره و اون هم كسي نيست جز سحر!كه من آدرس وبلاگشو مي ذارم اينجا!مباركت باشه عزيزم!![]()
ولي خيلي ها هم بودن كه نصفه نيمه جواب دادن يا مثل عسل اون موقه ها كم سن و سال بودن و اسم ها رو يادشون نيست. كه نامرديه اگه اسم اونا رو ننويسم:
فاطمه ـ يوسف ـ پوريا ـ عسل ـ عرشيا(كه بهش نشان شجاعت مي دم.چون خودش اعتراف كرد كه از روي بقيه تقلب كرده!
)
از همتون ممنونم!اين عكسم به عنوان جايزه تقديم مي كنم به همتون!

و حالا مسابقه ي جديد:
اسم شخصيت هاي مهران مديري در فيلم هاي سينمايي ديدار و توكيو بدون توقف چيست؟
مي دونم سخته ولي ممكنه!
راستي بهتون قول داده بودم خاطرات شب هايي برره رو بنويسم!ولي اين پستم خيلي طولاني شده!قول مي دم حتمآدفعه ي ديگه جبران كنم!تا پست بعدي باي!![]()
نوشته شده توسط شراره در یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت
سلام.بابا چرا شما دعوا می کنين؟
من يه سؤال پرسيدم كه شما اطلاعات عموميتون بالا بره!اون وقت شما سر يه سؤال كوچيك اينجوري مي كنين؟ اصلآ ما اينجا جمع شديم تا با اتحادمون از يه هنرمند حمايت كنيم نه اين كه فقط سر يه موضوع كوچيك با هم اختلاف پيدا كنيم!
من اصلآدلم نمي خواد كه تو وبلاگم دو تا از طرفداراي مهران مديري از هم كينه به دل بگيرن!
اول مي خواستم جواب سؤالو نگم ته بيشتر از اين دعوا نشه ولي بعد ديدم اين كار درست نيست!
راستشو بخواين انقدر شما جواباي متفاوت دادين كه من هم به شك افتادم و كلي در اين زمينه تحقيق كردم.من هم ابتدا فكر مي كردم كه آقاي مديري متولد سال ۱۳۴۰ هستن!و اتفاقآتوي سايت هاي خيلي معتبري مثل www.iranactor.com این موضوع رو دیده بودم!يكي از پست هام با عنوان بيوگرافي هم از اين سايت استخراج شده! ولي بعد به وسيله ي نازنين جون يكي از دوستاي گلم كه حيلي هم در مورد آقاي مديري اطلاعات داره با كنفرانسي كه ايشون با بچه هاي گروه داشتن اشنا شدم!اين كنفرانس كه مربوط به ۴-۳ سال پيش هست آقاي مديري در جواب اين سؤال كه متولد چه سالي هستن جوا ب داده بودن ۱۳۴۶. ولي من باز هم بعد از مطرح كردن اين سؤال براي اطمينان بيشتر از يكي از دوستان نزديكشون اين سؤالو پرسيدم و همچنين از فاطمه خانوم گلم كه از خودم بيشتر قبولش دارم و كاملآ بهش اطمينان دارم!و باز هم در برنامه ي چشم انداز كه متاسفانه به اين دليل كه فايل صوتي بود من نتونستم اونو تو وبلاگم بذارم ايشون تاريخ تولدشونو گفته بودن!ديگه از اين كامل تر نمي تونستم تحقيق كنم!و حالا جواب مسابقه:
مهران مديري متولد ۱۸/۰۱/۱۳۴۶ در تهران مي باشد.
ولي لازمه اينجا يه چيزي بگم.خيلي از بچه ها گفته بودن تولد ايشون تو ماه دي هست. من وقتي سر پشت صحنه ي شب هاي برره رفته بودم يه سري دختر و پسر براي مهران مديري يك كيك بزرگ اورده بودن كه تاريخ اون روز ۱۸ دي ماه بود. همچنين روز ۱۸ دي كه سريال باغ مظفر پخش مي شد قسمتي بود كه براي مظفر خان تولد گرفته بودن.حالا من نمي دونم اين ۱۸ دي چه روزي؟![]()
و اما مهم تر از اون برندگان مسابقه:
نفر اول:عسل خانوم گل(كه البته ديگه كم مونده بود منو بزنه تا جواب مسابقه رو بدم
)
نفر دوم و موثق ترين جواب: نازنين عزيزم(اگه اين درست جواب نمي داد من شك مي كردم
)
نفر سوم:آقا ايمان
كه متاسفانه نفرات اول و وم وبلاگ ندارن و من شرمندشون شدم ولي آقا ايمان گل درست گفته!پس من وبلاگشو مي ذارم اينجا!مباركش باشه!![]()
ولی نباید نامردي كرد چون خيلي از دوستان گلم هم زحمت كشيدن و نه يك بار بلكه چند بار هم تو اين مسابقه شركت كردن!
كه اسمشون رو مي نويسم و واقعآ از همشون تشكر مي كنم!
زهره،پريناز،سحر،آتنا،ليدا،پوريا،هستي،يوسف،برديا و پرستو
و اما مسابقه ي اين دفعه!قول بدين سر اين دعوا نكنينا!![]()
اسم شخصيت هايي كه مهران مديري در مجموعه هاي جنگ ۷۷، نود شب،پلاك ۱۴ و جايزه ي بزرگ بازي كرده است به ترتيب چه مي باشد؟
اينم از رازهاي زندگي مهران مديري:
*دوران در دبيرستان دلگشاي تهران تحصيل كرده است.
* در مدرسه شاگرد خوبي بود.
*برادر بزرگترش در ادبيات و موسيقي فعال است.
*دو برادرش سالهاست ساكن سوئد هستند.
*دروس زيست شناسي و ادبياتش فوق العاده خوب بودند.
*گاهي معلم ادبياتش كلاس را در اختيار او مي گذاشت و مي رفت.
*سال ۱۳۴۶متولد شد.
*محل تولدش ميدان بروجردي واقع در سر آسياب دولاب تهران است.
*در خانوادهاي متوسط به دنيا آمد.
*در كودكي بسيار دمدمي مزاج بود.
*يكي از آرزوهايش اين بود كه زيست شناس شود.
*بر عكس ساخته هايش بيشتر يه آثار جدي در فيلم سازي علاقه دارد.
*شروع كار طنز وي بسيار اتفاقي بود و علي عمراني در واقع پيشنهاد همكاري
در نوروز 72 را به او مي دهد.
*سال 1362 در نمايش هملت بازي كرد.
*در يك مجموعه تلويزيوني با خانم ثريا قاسمي كار كرده است.
*چند كار مذهبي د ر تلويزيون انجام داده بود.
*سال 65 وارد دانشگاه مي شود ولي تحصيل را نيمه كاره رها مي كند.
*در دوران سربازي عازم جبهه شده و در عمليات هاي مرصاد و حلبچه هم جنگيده است.
*او مي خواست نقاش شود ولي استعدادش را نداشت.
*از صداي خودش لذت مي برد.
*معتقد است بيش از انكه شاد باشد آدم غمگيني است.
*علاقه مند به كارگرداني سينما است.
*از شلوغي به سرعت خسته مي شود.
*از ويژگي هاي بازيگري اش مستقيم به دوربين خيره شدن است.
*داراي دو فرزند است.
*معتقد است كه شهرت سرطان است.
*پرواز شب اولين جرقه كارگرداني او در كار طنز است.
*با كارگرداني و بازي در ساعت خوش معروف شد.
*متاسفانه حواشي ساعت خوش باعث شد تا سه سال ممنوع الفعاليت شود.
*قرار بود در دو فيلم مسعود كيميايي با عناوين «ضيافت»و«سلطان»
بازي كند كه به علت ممنوع الفعاليت بودن ميسر نشد.
*با جنگ نوروز دوباره به تلويزيون بازگشت.
*اولين كنسرت رسمي وي در بهمن ماه 1383 در تهران اجرا شد.
*سال 83 برنده جايزه طوطي طلايي بهترين بازيگر براي نمايش «خرگوش»
شد.
*سال 84 بهترين كارگردان طنز از سوي شبكه 3 انتخاب شد.
*سال 82 براي فيلم سينمايي «همنفس»آواز خواند.
*به تازگي خواننده تيتراژ مجموعه هاي خودش است
*انتخاب تصنيف قديمي مجموعه باغ مظفر را به علت علاقه اش به««شجريان»»
انجام داد كه پيشتر اين تصنيف را اجرا كرده بود.
جالب است بدانيد كه شقايق دهقان سر صحنه پاورچين با مهراب قاسم خاني
آشنا شد و با هم ازدواج كردند. در حال حاضر صاحب دختري كوچك به نام
نيروانا مي باشد. مهراب قاسم خاني از جمله نويسندگان مجموعه طنز هاي مديري است.
اين عكسه يكي از باحال ترين عكساييه كه تا حالا ديدم.نظر شما چيه؟

نوشته شده توسط شراره در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 18:12 موضوع | لینک ثابت
سلام!سلام!چطورین؟عیدتون مبارک!
منو ببخشید که انقدر دیر آپ کردم!ديگه چي كار مي شه كرد!دانشجوييم ديگه!
راستي ممنون از نظراتتون!واقعآ منو شرمنده كردين! اول از همه برم سراغ معرفي كساني كه به سؤالم درست جواب دادن!براي اونايي كه مثله سانوا و سانياي عزيزم سؤالو متوجه نشدن دوباره مي گم:منظورم اين بود كه mehranmanagery به چه معني اي هست!آهان!حالا دارين مي گين! ديگه دير شده! معما چو حل گشت آسان شود!
جواب:manager=مدير در نتيجه:managery=مديري![]()
البته بايد بگم كه اين كاملآ ابتكاري بود و آصلا از نظر قواعد انگليسي درست نيست! من يه روز سر كلاس زبان اين كشف مهم رو انجام دادم!
مي بينين كه حتي سر كلاسم حواسم به مهران مديريه!![]()
ديگه نوبتي هم باشه نوبت برنده ها و جايزشونه:
۱-تعصبي ترين جواب نسبت به زبان فارسي كه گفتن اصلآ درست نيست چون نصفيش فارسيه نصفيش انگليسي!كسي نيست جز آقا يوسف
۲-كامل ترين جواب كه من هم بالا به تقليد از ايشون جوابو نوشتم:دريا خانوم گل
و ابتكاري ترين جوابها هم هانيه خانوم و شهرزاد گل هستن!
و اما جايزه!جايزشون اينه كه مي تونن به اين آدرس وبلاگي كه مي گم مراجعه كنن و كيفشو ببرن!
مي دونم الان فحش و ناسزايي نيست كه تقديم من نشه ولي مطمئنم كه اگه دليل انسان دوستانه ي اين كارو بدونين چيزي نمي گين!
اين وبلاگ،وبلاگ خواهر گلم شقايقه! با اين كه زياد از وبلاگاي عاشقانه خوشم نمياد ولي وبلاگ اين يه چيز ديگست!![]()
اينم بالاخره يه جور تبليغه!![]()
و اما مسابقه ي امروز:تازيخ تولد مهران مديري چيست؟منظورم روز و ماه و ساله!
ولي جايزه ي ايندفعه فرق مي كنه!هر كي درست بگه دفعه ي ديگه وبلاگ اونو تبليغ مي كنم!و اگه وبلاگ نداشت....مشكله خودشه!
اگر اين دفعه اين كارو نكردم واسه اين بود كه براي نفر اول فرق نمي كرد اين وبلاگ باشه يا وبلاگ خودش!(خودش فهميد!
)
راستي بايد از دوستاي گلم تو وبلاگ هواداران پوريا پورسرخ تشكر كنم به خاطر لطفي كه نسبت به من داشتن!آخه من رفتم تو وبلاگشون و يه خاطره از پوريا پورسرخ براشون گفتم! كلآ من كارم خاطره تعريف كردن از بازيگراست!شما هم اگه وبلاگتون مربوط به بازيگريه خبرم كنين!شايد باهاش خاطره داشتم!![]()
يه خبر بدم براتون دارم كه فيلم هميشه پاي يك زن در ميان است به دليل آماده نشدن موسيقي عيد فطر اكران نشد!من كه كلي ناراحت شدم!
ولي اگه من جاي كمال تبريزي(كارگردان فيلم) بودم صبر مي كردم تا جشنواره!چون به احتمال زياد فيلم دايره زنگي كه مهران جون خودمم توش بازي مي كنه به جشنواره ميرسه!اونوقت مهران مديري ۲ تا فيلم تو جشنواره خواهد داشت و احتمال كانديد شدنش بسار زياده!دعا كنين اين طور بشه!![]()
حالا اين عكسا رو تقديم مي كنم به همه ي كساني كه برام نظر گذاشتن!

راستي از دانشگاهم نپرسين كه حسابي حالم گرفتس!آخه عين بچه مدرسه ايا بايد هر روز هفته برم!
تازه ضد حال اصلي تر اينه كه كلاساي ترم اوليا جداست!يعني دخترا جدا، پسرا جدا!خيلي ضايع است.نه؟البته من كه فقط براي كسب علم و دانش مي رم و اصلآ به اين چيزا كاري ندارم!(تو رو خدا نگين:آره جون خودت)
ديگه همين! زيادي هم حرف زدم! بازم بياين و منو با نظراي عاليتون راهنمايي كنين!من ديگه برم!چون بايد براي فردا نقشه بكشم! نه از اون نقشه ها!منظورم نقشه ي ساختمونه!هنوز هيچي نشده شديم نقشه كش!
فعلآ باي!![]()
نوشته شده توسط شراره در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 12:27 موضوع |